#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_132


نوچی کرد.

_ ارغوان؟

هوم آرامی می کنم که دستی به صورتم می کشد و سرم را سمتش متمایل می کند.

_ می خوام با دایت حرف بزنم تاباهمدیگه نامزد کنیم.

چندبارپلک می زنم تا هضم حرف هایش را بفهمم.

- نمیشه چون من... من...

متعجب و کنجکاو حرفم را از سر می گیرد:

توچی؟

نمی دانستم حرف از یاشاری بزنم که شوهرخواهرش شده بود و زندگی را برهم بزنم.

لبم را گزیدم و سعی کردم از او فاصله بگیرم.

- هیچی من آمادگی ندارم و اینکه من یک ماه دیگه میرم روی بیست ولی تو سی و دو سالته!

لحنش غریب شد.

_ سن ملاک نیست مهم دله.

پلک هایم را می بندم تا صحت حرف هایم را نفهمد.

- اماتو تک پسرخاندان نیک زادی و من دختر یک روستایی... کم کمش برات کلی دخترهای سرمایه دار و زیبا دور و برته و من چی؟

پوف کلافه ای کشید و یک دفعه مرا روی زمین گذاشت و دستی به صورتش کشید.

_ حرف آخرته؟


romangram.com | @romangram_com