#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_131
_ تکون نخور، دارم می بافم.
متعجب و گنگ زمزمه کردم.
- می بافی!؟
مگه بلدی؟
صدایش آرام و گیرا آمد.
_ آره قبلانا همیشه مال کتی رو می بافتم.
آرام می گیرم و خیره به جلو می شوم.
وقتی کارش تموم می شود باشفق می گوید: عالی شد.
اما، تا نگاهش به من خواب آلود می افتد مردانه می خندد و دماغم را می کشد:
پاشوشیطونک که همینجا می خورمتا؟
پلک های سنگیم را تکان می دهم که مرا یک دست بلند می کند و از فرط هیجان و ترس گردنش را محکم می چسبم.
- وای خدا...
_ هسس!
روی صندلی پوشنده ازچرم می نشاند و مراهم در آغوشش جابه جا می کند.
_ خیلی بغلی و سبکی!
مشتی بی جان به او می زنم.
- بابا زشته لطفا.
romangram.com | @romangram_com