#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_130
نگاهش به خرمن طلایی بلند موهایم بود و نگاهم من به او که بادهانی باز و چشم های حدقه درآمده زل زده بود.
_ وای خدا چی می بینم!؟
دستش همراه با لرزشی مشهود جلو آمد و لای موهای پریشانم نشست و نوازش وار حرکت کرد.
نمی توانستم مانع دویدن جریان خون در سلول های بدنم شوم.
_ خیلی براق و قشنگه ارغوان!
نگاهی به چشم های مخمور شده ام انداخت.
_ چت شد؟
پلکی زدم و سربه زیر نجوا کردم.
- کسی اگه به موهام دست بزنه خوابم میاد.
خندید انگار نه انگار که تاچند دقیقه پیش همه را به سلابه کشیده بود.
این بار آزادانه تر موهایم را لمس می کرد.
- ولی بده خدا راضی نیست که دوتا نامحرم اینطوری بهم دیگہ...
_ هیس!
لبم را آویزان کردم که رج موهایم را به سه قسمت جدا کرد.
متعجب به او خیره شدم.
- چکار می کنی؟
تشرش آرام بود.
romangram.com | @romangram_com