#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_129

چرا بانو؟

قلبم ازشنیدن بانوگفتنش تکانی خورد و لب های خشکیده را با زبان تر کردم و بحث را ناشیانه کشاندم به مکان.

- اینجا کجاست؟

چرا لامپ نداره؟

بهتره بریم ممکنه متوجه موقعیتمون بشنا؟

نوچی کرد و چیزی را لمس کرد که یک دفعه همه جا روشن شد و من چشم هایم را بادست پوشاندم و زمزمه ام حیرتم را بیان کرد.

- وای خدا حداقل یه ندای می دادی بابا کور شدم.

آن یکی دستم را کشید و دنبال خود دواند.

باشک دستم را از روی چشم هایم برداشتم بادیدن سالن ورزشی مات شدم، مرا روی یکی از آنها نشاند و عمیق زل زد بهم.

آب دهان را صدادار بلعیدم، گوشه لبش بالارفت و دستش روی شالم نشست.

_ بردارم؟

به او اعتماد داشتم اما بحث محرم ونامحرم بود!

سری به معنی نه تکان دادم که اخمی کرد: چرا؟

لبم را جمع کردم و لب تکاندم.

- مانامحرمیم.

خندید یک خنده عصبی و حرصی!

_ بی خیال ارغوان کی مرده رفته اون دنیا که تو دم از محرم و نامحرم می زنی... خیلی ها خودشون کلی زن ها رو دید می زنن اما کسی بهشون خرده نمی گیره؟

هاج و واج به لحن حق به جانب و عصبی اش خیره بودم که یک دفعه شالم را از سرم کشید و او مات ماند و من کیش!

romangram.com | @romangram_com