#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_127
خواهراحساس الهه مدام دور وبرکیارش می پلکید و چیزهای سرهم می بافت.
تلفن همراهم را درآوردم و پیام کوچکی برایش فرستادم.
" تمام دنیا اگر مرا از خود براند باکی ندارم لیکن دوست چرا خود را ازم می راند!؟
قهری آقای اخمو؟"
سندکرده و فرستادم.
الکی مشغول بازی شدم تا حواس بقیه راسمت خودم معطوف نکنم.
نگاه سنگینی رویم سیاه انداخت و من خوب می دانستم از آن اوست.
همراهم در دستم لرزید و باهیجان پنهان شده صحفه اش را باز کردم اما چشم هایم از پیامش درشت شد.
" بیا پشت استخر"
وقتی سرم را بالا آوردم اورا در جای خودش ندیدم.
پوف کلافه ای کشیدم جز اون یاشارکفتار هیچکس حواسش برمن نبود.
بی توجه ازجایم بلندشدم و آرام سمت در قدم برداشتم.
خوبی خونه های دوبلکس این است راه زیادی برای سوراخ موش پیدا می شود.
هن هن کنان خود را به پشت استخر رساندم.
- کجایی؟
آهاے...
یک دفعه دستی قدرتمند روی دهانم گرفته شد و توی تاریکی مطلقی فرو رفتیم.
قفسه سینه ام از ترس و وحشت تند و کوبنده بالاوپایین می شد که صدایش آرامش رابرمن هدیه کرد.
romangram.com | @romangram_com