#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_125

" خب من چکارکنم بیام اونجا که حوصله شما سرنره؟"

سندمی کنم و می فرستم به کیارش خان.

سریع جوابم را می دهد.

" باشه پس من میرم کلی هم کاردارم البته الان فقط خوابم میاد"

انتظار نداشت که تعارفش کنم.

از جایم بلند می شوم دستی به پیراهنم می کشم و راهی سالن می شوم اما بادیدن دایی که بادهانی باز خوابیده بود خنده تم گرفته بود.

آش رشته هم سنگین بود و باعث خواب همه شده بود.

نگاهی بهم می اندازد:

بیا باهم بریم خونه من.

اخمی نازک چاشنی ابروهایم می کنم.

- نه کیارش خان شما برین استراحت کنین.

قدمی سمتم برداشت.

_ یعنی می خوای من و از اینجا بیرون کنی؟

هوم؟



حق به جانب دست به سینه می شوم.

_ مگه نگفتین خوابتون میاد خب برین ولی هرطور دوست دارین ها... می خواین بمونین و با دایی خواب آلود من درد ودل کنید.

ابرویی پروندم که لبخند یک طرفه ای زد.

romangram.com | @romangram_com