#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_121
لبخندپهنی می زند:
پس بسم الله بچه ها بلندشید.
کیارش خان کتش را برمی دارد:
نه ممنون دیگه مزاحم نمیشم.
دایی دستی پشت شانه اش می زند.
_ توکه تعارفی نبودی کیارش جان؟
کیارش لبش را جمع کرد.
_ نه دیگه مزاحم نمیشم.
دایی هم برداشت نه گذاشت و گفت:
میل خودته ولی این آش رشته ارغوان پخر رو از دست میدی.
خودش و بقیه را سمت آشپزخانه هدایت کرد.
کیارش خان نگاهی بهم انداخت که با لبخند لب زدم.
- بمون عیبی نداره.
دستی به موهایش می کشد و اشاره می کند جلوبروم که عقب تر گرد می کنم.
- اول شما... سنتون چقده؟
پوفش را شنیدم.
_ باز گفتی شما!؟
سی ودوسالمه.
romangram.com | @romangram_com