#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_117

_ گریه ات واسه چیه؟

بی صدا اشک می ریختم که یک بازویم را گرفت و مرا کشاندتا در توالت اتاق، درب را باخشونت باز کرد و مرا فرستاد و دستش را در هوا تکان داد:

بشور بیا ارغوان کار دارم.

هق هقم را در نطفه خفه کرده بودم درب را بسته به آینه وقتی زل زدم بادیدن صورت قرمز و چشم های کاسه خونم از خودم وحشت کردم.

سریع آب سرد را گشودم و مشت مشت آب را روی سرو صورتم پاشیدم.

نفس نفس می زدم و دلم حسابی رسوایی به بار آورده بود، حال چگونه به او که مرا نمی فهمید بفهمانم ازقصد نبوده و زمانی که نزدیکم می شی این دل ِ بی جنبه بازیش می گیرد و تالاپ و تولوپ هایش همه از سربی قراریش است نه چیزدیگر.

صورتم با حوله توالت آویزان خشک می کنم و نفس عمیقی می کشم و از آنجا خارج می شوم که او را روی تختم یافتم طاق باز درحالی که پاهایش روی کف موکت بود تنها کمربه بالا دراز کشیده و به سقف زل زده بود.

نیمچه لبخندی زدم و روبه رویش برای اولین بار صدایش کردم.

- کیارش خان خوبی؟

سرش را بی حوصله تکان می دهد.

متعجب به او زل می زنم که نگاه ناباورش را بهم می دوزد و باتردید می پرسد:

توچی گفتی؟

لبخندزیبایی نثارش می کنم و دست هایم قفل هم لب می زنم.

- گفتم کیارش خان خوبی؟

چندلحظه مات نگاهم می کند و یک دفعه برمی خیزد و تابه خود بجنبم مرا اسیربازوهایش می کند و باز می پرسد:

بازم بگو؟

لب هایم آویزان می شود.

- اع کیارش خان داری اذیتم می کنی ها؟

romangram.com | @romangram_com