#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_115

هلاک کردی من و بابا یک کلمه بگو کیارش تمام.

ضربان قلبم اوجش بالاتر رفت و رنگم به سرخی زد و گرمی شیارخون را داخل رگ هایم استشمام کردم.

آب دهانی نمانده بود که ببلعم.

- بگم، میاین غذاتون بخورین؟

بخدا معدتون تحمل نمی کنه ها یک دفعه...

حرفم دردهانم ماسید وقتی

دستش روی لبم گذاشت.

شمرده شمرده عنوان کرد.

_ فقط بگو کیارش؟

سری باشرم تکان می دهم.

دستش را پس می دهم بالبخند از زیر دستش فرار می کنم.

نمی دانم شیطنت دخترانه از کجا آمد که اوهم با تعجب و بهت نگاهی بهم انداخت و یک دفعه خیزی برداشت که جیغ زنان سمت اتاقم دویدم تا خواستم در را ببندم یک پایش را لای در گذاشت و مانع شد.

_ فکرکردی می تونی فرار کنی ارغوان مگه اینکه دستم بهت نرسه.

ترسیده اماهیجان زده داد زدم:

آقای نیکزاد؟

دندان سایید وغرید:

مرگ نیکزاد درد ونیکزاد یک کلام بگو و خلاص.

در را محکم هل داد که عقب رفته و ترسیده به او که مرموز نزدیکم می آمد زل زدم.

romangram.com | @romangram_com