#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_113
ابرویی بالا انداخت.
_ اول بگو تو.
- آقای نیکزاد!؟
_ بگو تو؟
- آقای...
_ یک کلمه بگو تو؟
( نعره ای کنان)
از جا پریده تکرار کردم.
- آقای کیارش؟
نفس عمیقی کشید:
نشد بگو کیارش تمام؟
چشم هایم درجدال بود تا اشکم هایم سرریز نشود.
بانگ شرم هم قوز بالا قور بود.
کنجکاو و خبیثانه پرسید:
چیشد ارغوان؟
پوفی کشیدم و از یخچال آب سردی برداشته و درون لیوان ریختم تا التهابم کم شود.
- شوخی بود نیست قربان.
ازجایش بلند شد و بی حرف از آشپزخانه خارج شد و کتش را هم برداشت و سمت درب رفت که هول کرده
romangram.com | @romangram_com