#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_112
نیم نگاهی حواله ام کرد:
نمی شه نخورد ولی زشت نیست سرظهر اومدم خونه دایت؟
لبخندم را قورت دادم.
- نه راحت باشید دایی اینطوری نیست.
سرم را برگرداندم و برای خودم کمی کشیدم و همراه پیاله کشک و پیاز داغ ... کنارش نشستم و با دست به چانه همش زدم تا خنک شود.
_ ارغوان خودت پختی؟
دستم خشک شد و اما جوابش را بانگاه به مردک چشم هایش دادم.
- چطور؟
بدشده؟
چندقاشق پرکرد و خورد و همزمان هم نوچی کرد.
_ خیلی خوبه... آخرین بار آش خوردم مال نذری همسایه واحدپایینی بود.
نگاهم رنگ بغض و ناراحتی گرفت.
- خوب هرچی دوست دارین بهم بگین براتون درست می کنم.
دستش را روی میز گذاشت.
_ خوشم نمیاد اینقد رسمی باهام برخورد می کنی... راحت باش تا منم بتونم بگم چی دوست دارم.
لبم را گزیدم.
- شما که خیلی راحت هستین خب، حالا نگفتین؟
romangram.com | @romangram_com