#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_110


پوف کلافه ای کشید و روی میزناهاری خوری لم داد و دست به سینه مانند بازجوها پرسید:

سریع بگو بین تو و اون یاشار چی هست؟

سرم را برگرداندم و دانه قهوه را می ریختم و همزمان نجوا مانندجوابش را دادم:

نمی فهمم راجب چی حرف می زنید ریئس.

یک دفعه بازوم را کشید و مرا اسیر بازوهایش کرد و نفسم را قطع کرد.

زمزمه اش سوزنده بود دم گوشم.

_ طفره نرو خودم دیدم که با اون چشم های قلمبیده اش همش تورو می پاید!

بگو زود؟

چشم هایم را می دزدیدم از نگاه کنجکاو و سوالی اش که این بار فشارمحکمی به آرنجم آورد و توپید:

د بگو واسه چی ازمن آمارت می گیره ها؟

چی بینتونه که بعداز مراسم موقع برگشت مخم رو تیلید کرد تا بفهمه اونشب چکار بودی؟

تیزنگاهم کرد و موشکافانه افزود:

نکنه باهم؟...

آب دهانم به شدت خشک شده بود و نیاز به هوای تازه داشتم تا از عطرمدهوش کننده اش در امان بمانم.

کمی تقلا کردم تا رهایم کند اما چفت تر چسبید.

_ جم نخور که راه فراری نداری منتظرم ارغوان؟

قلبم باشنیدم نامم از زباش قدری آرام گرفت و دست از تقلا برداشته و:


romangram.com | @romangram_com