#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_108


دایی جلو آمد و باتردید پرسید: توکه ناراحا نمیشی که پخت وپز و انجام میدی ها؟

سری را نوچ کنان بالا پراندم:

نه برای چی؟

من آشپزی کردن رو دوست دارم.

نفسش را رها کرد.





_ نگران بودم که بخاطر تعارف و اینا قبول می کنی!

توچیزی لازم نداری بگیرم برات؟

لبم جمع می کنم.

- نه همه چی هست.

چشمانش را ریز کرد:

تعارف که نمی کنی؟

خنده ام آمد.

- نه.



تمام مواد پخته را مخلوط کرده بودم و همزمان هم پیاز داغ و نعنا داغ را جداگانه سرخ می کردم.


romangram.com | @romangram_com