#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_106


- مگه چکارکرد؟

گوشه لبش بالا رفت و ایستاد.

_ هیچی یک موش گنده انداخته بودتو اتاقش!

خودش هم زد زیرخنده.

لبم به خنده باز شد و نیمچه لبخندی زدم.

- باشه پس شمابرین من اتاق رو مرتب کنم میام.

دستش را جلوم تکان داد:

فقط زود بیا کلی کار داریم.

- چشم.

لیلاخانم که از اتاق می رود تخت را مرتب می کنم و آبی به سرو صورتم می زنم و سمت آشپزخانه می روم که دایی روزنامه ایی دستش بود و درحال هورت کشیدن چای اش.

- صبح بخیر دایی جان، روزجمعه هم مگه روزنامه ها بازه؟

جوابم را آرام می دهد.

_ صبح توام خوش عزیزبابا... والا این (روزنامه) مال دیروزه که وقت نشد بخونم.

پشت میزنشستم و کمی پنیر و کره را به نون تست مالیدم و همراه چای تلخ کمی جویدم.

لیلاخانم: ناهار چی بزارم؟

دایی روزنامه کنار گذاشت و برای خودش شیرینی برداشت:

هرچی که دوست داری خانومم.


romangram.com | @romangram_com