#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_105

کیارش زنگ زده بودگفته هرچی باهات تماس گرفته توجواب ندادی!

اوم مشکلی پیش اومده؟

یک دفعه نیمه خیز شدم که زن دایی دستش را روی قلبش گذاشت.

_ وای!؟

شرمنده از تخت پایین رفته و کیفم را از توی کمد پیدا کرده و تلفن همراهم را ازبین لوازم ها بیرون کشیده و نگاهی به میزان تماس شماره انداختم.

- راست میگه کلی زنگ زده...

سرم را بالا فرستادم.

- حالا چکارکنم فکرمی کنه ازقصد جواب ندادم!؟

لبخندمعناداری تحویلم داد:

نگران نباش امشب خانواده احسان، نگین و پاگشا کردند برای همین می تونی از دلش دربیاری تا سرکار سرت تلافی نکنه.

بهت زده لبم تکان می خورد:

زن دایی!؟

دستی به موهای تازه بلوندکرده اش می کشد و:

زن دایی و بلا، از دلش دربیار وگرنه تلافی می کنه ها...

یادمه یک بار دخترخاله اش یعنی آبجی احسان جلوی همه به کیارش گفت که عصاقورت داده!

نمی دونی کیارش چکارکردکه!

دختره بیچاره به غلط کردن افتاد.

متعجب زمزمه می کنم.

romangram.com | @romangram_com