#جنون_انتقام_پارت_91
کنار درورودی برای استقبال از مهموناشون ایستاده بودن....نازی با دیدن من بطرفم اومد....
نازی:واییییی.....دختر چقدرزیباشدی.....بااین ماسک واون چشمات....اه اه....آرام خوب به من رحم میکردی امشب باوجود تو من به چشم نمیام....یک تیکه
جواهرشدی...امشب مراقب به خودت باش حسابی دل میبری ..
_لطؾ داری نازی جون....
نازی ازازدواجم خبرنداشت درکل هیچ کدوم از بچه های دانشگاه خبر نداشتن...خودم خواستم تا برگزاری مراسم کسی چیزی ندونه....فقط پری باخبربودکه
گفتم به کسی نگه اونم نگفت....یاشاربطرفم اومد..
یاشار:واو...چه بانوی زیبایی....ببخشید بانو تا بحال کسی بهتون گفته چشمای افسونگری دارید؟؟؟؟
نازی:یاشاررررررررررر....
یاشار:خانومی....برادرانه گفتم...حقیقت محضه...
لبخندی زدم واز هردو تشکرکردم وبعدازکسب اجازه ازراهرو گذشتم وواردسالن شدم.....به محض ورود چشمام چارتا شد....آه از نهادم دراومد.....این چی بود
دیگه...پری ذلیل نمونی.....این چه جشنی بود گفتی بیام...ای که بی یاشار نشی نازی بااین جشن اجق وجقت.....صدای موسیقی کرکننده بودبااینکه بیرون اصلا
صدا نمیومداماداخل ازصدای بلندپرده گوشت به لرزه میافتاد...روبروم سالن بزرگی بودبانورپردازی فوق العاده زیباکه ناخداگاه به خلسه شیرینی
میبردت.....سالن پراز میز وصندلیهای چیده شده بودوروی هرمیزمیوه وشیرینی بود....وسط سالن روبرای رقصنده هاخالی گذاشته بودندوچند نفری
دختروپسرداشتن توحلق هم میرقصیدن....سربعضی ازمیزها هم دختروپسرهای جوون نشسته بودن وعشق بازی میکردن...وایی ...وایی....من اینجا چه
میکنم....روم نمیشدبرگردم میدونستم نازی دلخور میشه...دوباره سالن روبراندازکردم....سمت راست باربزرگی بود باانواع نوشیدنی ها....سمت چپ میز
نامزدی زیبایی تزئین شده بودوکنارش میزبزرگی که پربود ازهدایای رنگ وارنگ...به طرؾ میز هدایا رفتم وکادوروتوی سبدی که رو میز بودوتوش
پرازپاکت های جورواجوربودگذاشتم...میزنامزدیش خیلی شیک وچشمگیربودبرای همین چندتا سلفی باهاش انداختم...به ساعت گوشیم نگاهی انداختم
romangram.com | @romangram_com