#جنون_انتقام_پارت_90
کردیم....با اون مردجوون هم احوالپرسی کردم وروبه نازی گفتم.
_نازی جان معرفی نمیکنی؟؟؟؟؟
نازی دست به طرؾ مردجوون درازکرد:نامزد عزیزم یاشار...عشق منه....یاشاردستش رو دورکمرنازی حلقه کردو اون رو بخودش فشردو گفت:نازی جان
ایشون همون دوستتن که تعریفش رو میکردی ؟؟؟آرام خانم دوست اینترنتی ؟؟!!!باصدای بلندخندید..نازی هم زدزیزخنده...نگاهی به نازی کردم وبا تعجب گفتم
دوست اینترنتی؟؟ نازی درحالی که ازخنده زیاداشک توی چشماش جمع شده بودروبه من گفت عزیزم....تواین مدت که دانشگاه نمیومدی ومن با اینترنت وایمیل
باهات درارتباط بودم این اسمو روت گذاشتم،ازبس ندیدمت قیافت داشت ازیادم میرفت وواقعا تبدیل به دوست مجازی شدی....لبخندی زدم وباطعنه گفتم:جلبکی
نازی جون..جلبک...بس حافظت ضعیفه...وگرنه کسی تو چهارماه دوستاش رو فراموش نمیگنه؟؟؟
یاشارباخنده:اینوخوب اومدی حافظه نداره....همین که منو توحافظش داره معجزه ست!!!!!
نازی اخم ظریفی کردوباتحکیم صداش زد:یاشاررررررررررررررر....یاشار دستاش رو به حالت تسلیم بالابرد:ببخشیدعزیزم....شوخی بود...به هرحال خوش اومدی آرام جان...امیدوارم توجشن مابهت خوش بگذره....
نازی:خوش اومدی عزیز دلم برو بالا لباسات رو عوض کن بعدبیاازخودت پذیرایی کن...آرام جان ؼریبی نکن....اینجا رو خونه خودت بدون وراحت باش....
_ممنون با اجازه ....
نازی درحالی که دست یاشار،اورو دربرگرفته بود راحت باشی گفت وباهم به طرؾ بقیه مهمونهای تازه واردرفتن...منم از پله هایی که روبروم بود بالا
رفتم...بالا یک راهرو بود با چندین اتاق...دراتاق اول روباز کردم وواردش شدم....دیزاینش سفیدوصورتی بود رنگ شادو دلبازی داشت...یک پنجره بزرگ
سرتاسری که با پرده حریره صورتی ملایم پوشیده شده بود....سمت راست کمد دیواری ومیز آینه که تو دیوارکارشده بود..تخت سفیددونفره وسط اتاق
بودباروتختی صورتی کم حال...سمت چپ هم یک دربودکه فکرکنم سرویس بهداشتی بود...پالتومودرآوردم وتوی کمدآویزون کردم....شنل لباسم روپوشیدم
وبالماسکه طلاییم روروی صورتم زدم....جلوی آینه رفتم ورژم روتمدید کردم..موبایلم رودستم گرفتم وکیفم رو توی کمد کنار پالتوم گذاشتم..هدیه نازی روهم
که یک گردن بند ظریؾ بود برداشتم...ازاتاق بیرون زدم واز پله ها پایین رفتم....روبروی پله ها راهرو باریکی بود که به سالن میخورد....نازی ویاشارهنوز
romangram.com | @romangram_com