#جنون_انتقام_پارت_89
شلاقی شد....جلوی موهاموروی پیشونیم کج کردم وادامه اش رودادم پشت گوشم.....ست مشکی لباس زیرم رو پوشیدم.....بعدهم دکلته لباشم
روپوشیدم....مشؽول آرایش شدم...موژهام روحسابی ریمل زدم تاپرپشت بشه...یک خط چشم کلفت دور چشمم کشیدم....سایه طلایی مشکی زدم..چشمام
واقعازیبا ووحشی شد...رژگونه آجری براق زدم همراه رژلب مسی حسابی لبام برجسته شده بود...برای خودم بوسه ای فرستادم وبه طرؾ لباسام رفتم...شنل
رولباس روگذاشتم توی کیفم اونجا تنم کنم چون خیلی بلند بود... یک جوراب شلواری رنگ پا پوشیدم..بااینکه ضخیم بود امابخاطررنگش درنگاه اول پاهام لخت
دیده میشدواین بنظرم خوب بود...بالماسکم رو هم توی کیؾ گذاشتم تا اونجا ببندم....پالتوی کرمم همراه باشال کرمم که روش پولک های طلایی دوخته شده بود
سرم کردم....کفشامو پاکردم وکیفم رو برداشتمواز اتاق بیرون اومدم...به آژانس زنگ زدم وماشین خواستم...گفتن تا نیم ساعت دیگه میاد...به ساعت نگاه
کردم...6:30بود....جشن ساعت هفت شروع میشد...باید کمی عجله میکردم اما اگرکمی دیرهم میرسیدم مهم نبود...تلفن خونه رو روی گوشیم دایور کردم که
اگرکسی زنگ زد جواب بدم... دوست نداشتم حتی دایی بفهمه کجا رفتم....میترسیدم فکربدی راجع به من بکنن....پری خیالم رو راحت کرد که جشن بدی
نیست...اما بازهم ازبرخورددایی وسامیارمیترسیدم...با صدای بوق ماشین درهای خونه رو قفل کردم واز خونه بیرون اومدم....سوار ماشین شدم وآدرس ویلای
نازی رو به راننده دادم وبه پشتی صندلی تکیه دادم وبه بیرون خیره شدم......باتوقؾ ماشین تکیه ام رو ازپشتی صندلی گرفتم وکمی خودم روجلو کشیدم
واطراؾ رو نگاهی انداختم.....پول تاکسی رو پرداخت کردم وپیاده شدم.....زمستونه وهوازودتاریک میشه.....توتاریکی کوچه نگاهی به خونه های اطراؾ
انداختم وپلاک هارو چک کردم....خونه های بزرگی بودن وفاصله هاشون ازهم زیاد بود بلاخره خونشون روپیداکردم.....دربزرگ مشکی که عکس های دوره
هخامنش بارنگ طلایی روش خود نمایی میکرد...زنگ روفشردم...در بدون سوال وجواب باز شداین یعنی اینکه منو میبینن...
وارد خونه شدم...حیاط بزرگی داشت...حیاط نبود باغ بود یک باغ ویلای بزرگ باچند آلاچیق که گوشه کنارش بودوچند نفری توی یکی از اونها نشسته
بودن....ازمسیری که باآجرهای رنگی سنگ فرش شده بود به طرؾ ورودی رفتم....نازی شادو خرم بایک لباس تنگ وکوتاه قرمزوآرایش ؼلیظی که خیلی به
صورتش میومدوبالماسکه قرمز براق که زیبایی چشماش رو دوبرابر کرده بودهمراه پسرجوونی که کت وشلوارسفید شیکی پوشیده بودوماسک نقره ای ساده ای
که با کرواتش ست کرده بودکناردرایستاده بودن....بادیدن من دستاش رو به طرفین باز کردومن رو درآؼوش کشیدباخنده همدیگه رو بوسیدیم واحوالپرسی
romangram.com | @romangram_com