#جنون_انتقام_پارت_92

هنوز7:30بود...نفسی از سرآسودگی کشیدم و به طرؾ میزنوشیدنی ها رفتم....بادقت ووسواس یک لیوان شربت آلبالو برداشتم...هزارباربوکشیدموبانوک زبون

مزه کردم که چیزدیگه ای نباشه....بعدازاینکه خیالم راحت شد که شربته برداشتم وبه سمت یکی از میزها رفتم تابشینم وکمی آروم بشم...هنوز به میز نرسیده

بودم که یک چیزی محکم بهم خورد....شربت آلبالوازدستم افتادوروی کفش وگوشه ای ازلباسم ریخت...خودم هم داشتم به زمین میافتادم که دستای قدرتمندی

دورکمرم حلقه شدوجلوی افتادنم رو گرفت...قلبم تند میزد..اعصابم حسابی بهم ریخت... سربلندکردم...روبروم مردی قدبلندبااندامی ورزیده بود....ریشوسبیل

بلندو عجیبش مانع دیدن لبهاش میشد.... کت بلندمشکی وشلوارمشکی همراه یک پیراهن سفیدوکرواتی باخطهای سفیدومشکی...به چشماش نگاه کردم بالماسکه

مشکی زده بودتقریبا نصؾ صورت مخصوصا بینیش روپوشونده بودامارنگ چشماش مشکی بود یک مشکی عجیب....با صداش به خودم اومدم ومتوجه شدم

زمان زیادی دارم نگاهش میکنم...خودموجمع وجورکردم وازش فاصله گرفتم....صداش هم عجیب بود انگار داشت با دهن پرحرؾ میزد...آهنگ صداش آشنا

بود...اما زمختی صداش عجیب بود....باعصبانیت بهش توپیدم....جلوی چشمت رو ببین...گند زدی به لباسم...البته اؼراق کردم قبول دارم...چون لباسم وضعش

خیلی بدنبود...دستمالی جلوم گرفت...باؼیض ازدستش گرفتم ومشؽول پاک کردن لباس وکفشم شدم همین که کارم تموم شدوسرم روبالا آوردم دستی رو دیدم که

جلوم درازشده وتوش یک لیوان نوشیدنی....همون مرد عجیب بود که برام نوشیدنی آورده بود...نگرفتم وبا عصبانیت گفتم خودم میرم بر میدارم...امادوباره

بااون صدای عجیب ودلهره آورش گفت بابت عذرخواهیه... باشک بهش نگاه کردم...دستمودرازکردم وجام روازش گرفتم وپرسیدم.

_ازاون ؼیرمجازاکه نیست؟؟؟؟؟خوشم نمیادازاین چیزا....جوابم روندادفقط باحالت بانمکی سرش رو بالا انداخت ورفت....نفسم رومحکم بیرون دادم...خدایا این کی بود دیگه به سمت یکی از میزها رفتم وپشتش

نشستم.....داشتم پیست رقص ونگاه میکردم...آهنگ ملایمی پخش میشدو دختروپسرها درآؼوش هم میرقصیدن...نازی ویاشارهم اون وسط توبؽل هم بودن...یک

لحظه به صمیمیتشون حسودیم شد...هنوزنامزدبودن واینطورتوبؽل هم بودن...ولی من وسامیاربااینکه عقدهم بودیم فرسنگ ها باهم فاصله

داشتیم.....توفکربودم... با صدای کشیده شدن صندلی ازفکربیرون اومدم وبه صندلی کنارم نگاه کردم... پسری لاؼر اندام...قد نه چندان بلند موهای مدل جوجه

تیؽی....بارنگهای عجیب وؼریب...ماسک سفیدوقرمز...کنارم روی صندلی نشسته بود....چشمای سبزش آدم ویادقاتل های فیلمهای جنایی مینداخت.... لبخند

کجی روی لبش بود...توی جام راست نشستم ورو به پسره با صدای بلندگفتم.....


romangram.com | @romangram_com