#جنون_انتقام_پارت_54
بذاربگم به همه توعشق منی توزندگی منی تو
توهم مثل منی ازعشقمون نه دل نمیکنی تو
نگاه کن توی چشمام که بانگات آروم میگیرم
دوست دارم همه بدونن عشق من برات میمیرم (آهنگ عاشقونه کورش صنعتی)
دیگه ادامه آهنگ ونشنیدم وخوابم برد.
********************************************************************************************************
چشمام رو بازکردم...حسابی خوابیده بودم...نگاهی به ساعت انداختم...جانم چشمام گردشدساعت3/5بودمن ساعت9اومدم تواتاقم وخوابم برد...وای خدایا
چقدرخوابیدم....وای سرمیزناهارنبودم...سامیار باخودش چی فکرمیکنه....حتما میگه این دختره چقدرتنبل وخواب آلویه...خوب،فکرکنه!!!!اصلا چرانظرش
بایدبرام مهم باشه!!!ازروی تخت بلند شدم وبه حمام رفتم یک دوش مختصرگرفتم وبیرون اومدم....لباس هام رو که یک تونیک آستین بلندبودبه رنگ شکلاتی
باآستین های کرم وجلوی سینه عکس یک ببعی بزرگ بانمک به رنگ سفیدوساپورت قهوهای سوخته ،تنم کردم و موهای نمدارم رو دورم ریختم وشال حریرو
روی سرم انداختم صندل هام روپوشیدم وبه سرعت ازاتاق بیرون زدم..... ازپله ها که پایین اومدم دایی وسامیارودیدم که تو پذیرایی نشسته بودن وباهم صحبت
میکردن.. نزدیک رفتم وسلام دادم...دایی باخوش رویی جوابم رودادوآؼوشش روبرام بازکرد...سامیار سرش رو بالا آوردکه جواب بده اما بجاش پقی
زدزیرخنده...تعجب کردم...به چی میخنده؟؟؟ اصلا مگه این کوه یخ خندم بلده؟؟؟؟ولی خودمونیم باخنده خواستنی ترمیشه....اییییی... آرام بیصدا بمیر....من
ودایی متعجب به سامیارنگاه میکردیم...
سامیار خندش روجمع کردوگفت:ببخشید....ببخشید...فکرمیکردم دخترعمم بزرگ شده باشه اما با دیدن لباسش........
دوباره شروع کردبه خندیدن،دایی هم نگاهی به لباسم کردواون هم لبش به خنده کش اومد...
اخمام روتوهم کشیدم وگفتم:مگه چشه؟؟؟؟لباس به این قشنگی...تازه ببعی شم خیلی نانازه...
romangram.com | @romangram_com