#جنون_انتقام_پارت_190

دکتر بلند خندید:پاشوبیا کارت دارم...

................................

دکتر:تعطیلش کن..مهم که میگم بیا..

.................................

دکتر:خانومت اینجاست...منتظرتیم...حالاباز بهانه بیار....

...............................

دکتر:بیاتا بگم پشت تلفن نمیشه....بعد تلفن رو قطع کرد...باخودم گفتم این چه جورشه الان بدبخت سکته میکنه....تو فکر بودم که گوشیم زنگ زد...جواب دادم:

_بله؟؟؟

سامیار:سلام عزیزم...کجایی؟؟؟

سلام...باپری وؼزل رفتیم بازاربعد هم رفتیم بستنی خوردیم!!!من دوتا خوردم اینا آوردنم آزمایشگاه؟؟؟میگن مریضم؟؟؟سامیا(بؽضم ترکیدو به هق هق افتادم)

انگاریک مرض ناجورگرفتم!!!!

صدای خنده سامیارازپشت تلفن اومد...گوشی رو دور گرفتم وکمی باتعجب بهش نگاه کردودوباره گذاشتم روی گوشم....من دارم میمیرم تو میخندی؟؟؟

سامیار:نه...قربونت برم تو هیچیت نیست...از دست این پری خبیث که اینطور تورو ترسونده...الان میرسم وموضوع رو پیگیری میکنم تو نگران نباش.

بعد بدون خداحافظی قطع کرد...لبامو به جلو جمع کردم ولوس گفتم:از دست شماها آدمو دق میدید...یک ربع بعد سامیاررسید...داخل اتاق شدو اول با دکتر

دست دادو روبوسی کرد.

سامیار:چطوری پسر؟؟؟مشتاق دیدارت بودم اما ستاره سهیل شدی سهیل خان...

سهیل:تو کم پیدایی دکتر ما زیر سایه شماییم...راستش یک مدتی ایران نبودم برای کارهای تحقیقاتی رفتم فرانسه...یک سرم رفتم پیش پدرام باهم برگشتیم...


romangram.com | @romangram_com