#جنون_انتقام_پارت_163
میدادی....سامیارخیلی اشتباه کردوبزرگترینش اینه که بدون تحقیق خودش قضاوت کرد...خودش حکم داد....خودش هم اجراکردواین نهایت بی فکریش رو
میرسونه...چون اگرحتی بامن مشورت میکردومیپرسیدازاشتباه درش میاوردم....اما متاسفانه.....
دایی کؾ دستاش روروی پاش کشیدونفسش رو پرصدابیرون دادوادامه داد:نمیگم چون پسرمه ببخشش....برعکس منم با تنبیهش موافقم...اما...امافقط تنبیه نه
ازبین بردن زندگیتون....سامیارواقعا پشیمونه ودنبال فرصت برای جبران میگرده...خوب فکرکن وببین اگرراه داره ومیتونی بااشتباهش کناربیای این فرصت
روبهش بده...هم به اون ،هم به خودت، برای تجربه زندگی جدید...مطمئن باش اینباربا جدیت کنارتم وازکوچکترین اشتباه به راحتی نمیگذرم اینو بهت قول میدم
آرام.....
دایی ساکت شدوچشم به من دوخت که با فکرم درگیربودم وصورتم ؼرق اشک بود...هضم این اتفاقات برای من خیلی سنگین بود... باید چیکار میکردم...مؽزم
میگفت زندگی رمان وقصه نیست که اینو ول کنی اون یکی برات ؼش وضعؾ کنه....اگه از سامیارجدابشی اسم مطلقه روته ودیدخراب مردم همیشه
همراته...الان توکشورهزاران هزارزن مطلقه هست که حتی اگرپاک وطاهرهم باشن بازم نگاه مردم آتیششون میزنه...ما اروپایی نیستیم ومردم مااون دیدرو
ندارن....ازنظراونها خطای مهمونی رفتن بی خبرمن بزرگ ترازانتقام ناجوانمردانه سامیاره....درکنار این باورها کتک خوردن زن از دست مرد براشون
چیزعجیب وباورنکردنی نیست....هزاران زن ودختر هستند که روزانه شایدازدست پدریا شوهرشون بطرزوحشتناکی کتک میخورن وکسی هم نیست که
حمایتشون کنه ومجبورن به زندگیشون باتمام سختی ها ادامه بدن...اگه اینا رو در نظر بگیری تو خیلی خوشبختی که سامیار دنبال جبرانه....از طرؾ دیگه قلبم
که لج کرده بودوبهونه سامیارو میگرفت وحتی باشنیدن اسمش تا مرز نابودی من تپش میگرفت...گنگ وگیج به دایی نگاه کردم....نمیدونم چی توی چهرم دید
که پرسید:خوبی عزیزم.....سرم رو به معنی بله تکون دادم ولبهام روبازبونم ترکردم...
_دایی من رو حرفهای شما فکر میکنم وسعی میکنم بهترین تصمیم روبگیرم اما الان فقط فرصت میخوام...میخوام باخودم کناربیام وحرفهای شما رو برای
خودم بشکافم...سخته درک انتقام سامیاراماسعی میکنم منطقی باشم.....
دایی لبخندزدوگفت:باشه عزیزم تا هروقت که بخوایی صبر میکنم...امیدوارم تصمیم منطقی بگیری...
romangram.com | @romangram_com