#جنون_انتقام_پارت_156

به درخواست شمانتونستم نه بگم...باخودم گفتم این دوماه هم اذیتش میکنم وبیشترلذت میبرم....اما کم آوردم...کسی که اذیت شدتواین دوماه من بودم...شما گفتی

هم خونه اما من بعنوان مستخدم بردمش....بهش گفتم،مخالفت نکرد....همین مخالفت نکردنش...همین چشم گفتنش....کلافم میکرد....کم کم احساس کردم روش

حساسم ودوست دارم کنار خودم باشه اما ؼرورم اجازه نمیدادبهش نزدیک بشم...ازطرفی انقدرمؽزم پرازحرفای مادربودکه اجازه نمیدادباقلبم تصمیم بگیرم

ودرهمه حالت آرام رووسیله انتقام وآرامش مادر میدیدم...اما با گفته های خاله ثریا فهمیدم چه گندی به خودم وزندگی آرام زدم....تازه فهمیدم کارم ازاین حرفا

گذشته ودلم براش سریده ودیگه نمی تونم کاری بکنم....اگه دوباره به دستش نیارم وجبران نکنم نابودمیشم....باور کنید جبران میکنم قسم میخورم....التماس

میکنم بهم این فرصت رو بدین....پدر...خواهش میکنم....

آرش:برای همین زدی ناکارش کردی؟؟؟؟

_نه...برای اینکه توی نامردباهاش رو هم ریختی...اون محرمه منه...زن منه...ولی توبؽلـ....اوففؾ....

آرش:تودیونه ای....تواون شب داشتی دقش میدادی...از دیدن تو با اون دختره خراب داشت زجر میکشید...بقول تو زنت بود دوست نداشت تورو کنار کس دیگه

ببینه..من فقط سعی میکردم کمی حواسش رواز تووکثافت کاریهات پرت کنم...همین...

_باتوبؽل گرفتنش جلوی چشم من...با گفتن وخندیدن....باعذاب دادن من؟؟؟؟

آرش شونه هاش روبالا انداخت وگفت:خوب این یک دوئل بود....

چندبارسرم روبالاوپایین کردم...خواستم حرفی بزنم که دست پدر به نشانه سکوت بالا اومد...پدر:اون چیزایی که باید بفهمم رو فهمیدم.....من بهت این اجازه رو میدم که جبران کنی به شرط اینکه آرام هم قبول کنه...اگررضایت داد به جبران ،اون وقت

میتونی بیای جلو وتمام تلاشت رو بکنی...ولی اگر رضایت نداد از من هیچ توقعی نداشته باش ودوروبرش هم آفتابی نشو...دوست ندارم با وجودت اذیتش کنی..

باؼم سرم روتکون دادم وزیرلبی چشمی گفتم...آرش با عصبانیت ازجاش بلند شدودادزد:این درست نیست... چون پسرتونه از گناهش چشم پوشی میکنیدو درحق

اون دختر ظلم میکنید...بنظرمن باید طلاقش روبگیرید وتمام...سامیارفرصتهاش روسوزوند.....شما نباید بـ.........

با فریاد پدردهن آرش بسته شد:بسسه...تو چی داری میگی؟؟؟آرام برام از جون عزیزتره!!!هرکس دیگه جای سامیاربودواعتراؾ به اشتباهش میکردفرصت


romangram.com | @romangram_com