#جنون_انتقام_پارت_153
پدرام:د نمی فهمی....این یارووکیله...هزارتا مدرک داره که فقط با یکیش میتونه طلاق آرام رو بگیره...
داغ کردم وصداموبالابردم:ؼلط کرده مرتیکه پوفیوز...پدرام اگه این پدرسگ همچین کاری بکنه خون به پا میکنم...ببین کی بهت گفتم...من این مرتیکه دیوث
رومیشونم سرجاش....
پدرام:خیل خوب...داغ نکن...بادادو بیداد فقط کارو بدتر میکنی...اول بایدپدرت روراضی کنی بعدهم آرامو...اینا اگه نخوان آرش هیچکاری نمیتونه بکنه...فقط
نباید جلوش کم بیاری یا خودت روببازی...قبل ازاینکه اون بخواد تورو،رسواکنه خودت با پدرت صحبت کن وماجراروبراش تعریؾ کن...بهش بگو که
پشیمونی بزارباورت کنه...توپسرشی میتونی کاری کنی که دلش به رحم بیادو ازت بگذره...پدرت کوتاه بیادیعنی آرام کوتاه اومده...یعنی آرش ناک اوت....
کمی فکرکردم ،پربیراه نمیگفت....بایدپدرروراضی کنم...حتی شده بپاش میوفتم...من آرام روبا چنگ ودندون نگه میدارم....من میخوامش...امروز صبح نبود
که بادستای کوچیک وجادوییش بدنم رو ماساژبده....نبودکه باآرامش ذاتیش ونازتوی صداش صدام بزنه....(سامیارصبحونه حاضره)....بافشاردست پدرام روی
شونم از فکر بیرون اومدم ونفسم رومثل آه بیرون دادم....
پدرام:صبحونه بخوربریم...توکل کن درست میشه....
بعدازخوردن صبحونه راه افتادیم سمت خونه پدر....نیم ساعتی تو راه بودیم....به محض رسیدن پدرام ماشین وکناری پارک کردو باهم واردخونه
شدیم....پدروآرش توی پذیرایی منتظرمابودن...با ورودمون پدرازجابلندشدوباقدمهای بلند خودش رو به من رسوندوقبل ازاینکه بفهمم میخواد چکارکنه سیلی
روی صورتم زدکه ازشدت ضربه سرم به سمت شونم چرخید...دست روی صورتم گذاشتم وچشمام روبستم...اینجورکه بوش میادمن بازنده این میدونم...اما
نمیزارم این پسره ی ابله پیروز بشه..
پدر:اینو زدم بخاطراینکه امانتداری یاد بگیری....اون دختردستت امانت بودومن حالابایدروی تخت بیمارستان بی هوش ببینمش...گفتم هم خونه باشه...نگفتم....
پدرازته دل فریادمیزدومن چقدرشرمندش بودم....حالا که میدونستم مادرم کی بوده وچه کرده جلوی پدراحساس شرم میکردم....آرش بلندشدوبه طرؾ
پدراومد،شونه هاشوتودست گرفت وگفت:آقای رادبهتربشینیم تاقضیه روشن بشه...
romangram.com | @romangram_com