#جنون_انتقام_پارت_150
ودرصدد تخریب تو جلوی بابات وآرامه....سامیاربخاطر نون ونمکی که با هم خوردیم....بخاطررفاقت چندین سالمون..بخاطر اینکه نمیخوام آرش ازاین
موقعیت به نفع خودش استفاده کنه...چون ازآدمهای سودجوبدم میاد...چون آرام زن قانونیته....به هزاردلیل دیگه کمکت میکنم...اما...اما وای به روزی که ببینم
باز گند بزنی وآرام رواذیت کنی...به رفاقتمون قسم خودم میکشمت....
سرم رو پایین انداختم وگفتم:قسم میخورم جبران کنم....مطمئن باش....
پدرام:شربتتو بخور...دوش بگیر کمی هم استراحت کن....منم برم بیمارستان ببینم اوضاع چطوره...
پدرام بلند شدو رفت ....من موندم وفکرای جورواجور سرم داشت میترکید...یک مسکن خوردم وروی مبل دراز کشیدم اما حتی پلکهام هم روی هم
نمیرفت....کلافه از روی مبل بلندشدم باید یک جوری خودم روآروم میکردم...رفتم توآشپزخونه ودر یخچال روباز کردم میدونستم اون چیزی که آرومم میکنه
روپدرام داره....کمی تویخچال روگشتم وپیداش کردم...ناکس ته یخچال جاساز کرده بود....بطری وهمراه یک لیوان برداشتم وبازبرگشتم توی پذیرایی،لیوان
جل
وبطری روگذاشتم روی میز ومبلی....پاکت سیگارم روهم بایک زیرسیگاری آوردم وکناربطری گذاشتم....سیستم صوتی روروشن کردم وآهنگ مورد علاقم
رو گذاشتم روی تکراروولومش روتاجایی که جاداشت بالا بردم...روی مبل نشستم....سیگاری روشن کردم واولین پیک روبرای خودم ریختم...پوک عمیقی بهسیگارم زدم ودود ؼلیظش روبیرون دادم وکمی از نوشیدنیم نوشیدم...تلخی سیگارباتلخی نوشیدنی تمام وجودم رو به تلخی کشید مثل حال این روزهام....صدای
خواننده توی سرم میکوبیدوفکرهای مختلؾ توی مؽزم بیدادمیکرد...
توبری دووم نمیارم بدونه تویه روزم
من میترسم آخرم بی تو ازاین دوری بسوزم
_نفهمیدم کی تو قلبم جابازکردومنو انقدر تشنه خودش کرد...شایدازاول میخواستمش ولی اون انتقام مسخره کورم کرده بودو نمیزاشت از کنارش بودن لذت
ببرم...
توبری تنهایی بدجوری تواین خونه می مونه بایدعکساتوبؽل کنم توتنهاییم دیوونه
romangram.com | @romangram_com