#جنون_انتقام_پارت_147
پرسیدیم....دکترتارا نگاهی به پدرام انداخت وبعدبا عصبانیت روبه من کردو گفت باید باهات صحبت کنم بامن بیا تو اتاقم....بدون توجه به پدرام پشت سرش راه
افتادم...به اتاقش رسیدیم درو بازکردو داخل شدودرروباز گذاشت پشت سرش داخل شدم ودرروبستم....باصدای بسته شدن دربه سمتم برگشت وناگهان سیلی
روی گونم نشوند...خشک شدم....مات نگاش کردم...این چی بود؟؟؟؟
دکترتارا باؼیض وعصبانیت گفت:اینو زدم بخاطرؼلطی که کردی....دیدی سهیل نیست آرام روتنها گیرآوردی هرکاری خواستی کردی....میدونی آرام جون
سهیله؟؟؟ حتی با اشتباهی که کرده سهیل ذره ای از محبتش به اون کم نشده بعد تو اینطور باهاش رفتار میکنی؟؟؟؟بخاطرهمین بودکه حبسش کرده بودی
ونمیزاشتی ببینیمش؟؟؟داشتی شکنجش میدادی ونمیخواستی کسی بویی ببره نه؟؟؟
زبونم روروی لبهای خشکم کشیدم وپرسیدم:مگه چکار کردم؟؟؟؟
دکترتاراپوزخندی زدو گفت:بگوچکارنکردم....جای ضربه های کمربند روی تمام بدنش هست....جای سیلی هایی که تو صورتش زدی مونده...از همه
بدتررابطه ای که همراه با خشونت بوده وباعث سقط جنین شده...
از تعجب داشتم پس میوفتادم...آرام باردار بود....کی؟؟؟چطور؟؟؟من فقط امروز بهشـ....
وای...وای خدا...این امکان نداره....یعنی....همون اولین بار....نه...نه....خدایا .....
با زانو رو زمین فرود اومدم..دستامومشت کردم وجلوی دهنم گرفتم...دکترتاراروبروم زانوزدوگفت:آرام دوماهه بارداربوده...امابخاطرفشارزیاد بچه سقط
شد...میدونم بچه ی تونبوداما حقش اینطورنابود شدن نبود.... خدا خیلی به آرام رحم کرد این سقط میتونست جونش روبگیره...بااینکه هنوز بهوش نیومده اما
علائم حیاطیش خوبه وجای امیدواری هست.....
ؼم دنیا تودلم نشست....انگار کوهی بودم که فرو ریختم ودیگه سرپا شدنم ؼیر ممکنه...باؼم به دکترتارا نگاه کردمو گفتم:خبرنداشتم...نمیدونستم
بارداره...من...من اشتباه کردم...راه رو اشتباه رفتم....حالا موندم تو کار خودم...چیکارکنم؟؟؟؟درمونده شدم...درموندم...
دکترتارا آه بلندی کشیدو گفت:بهتر بری خونه...سهیل امشب میرسه وبی برو برگرد میاد اینجا...تورو نبینه بهتره....
romangram.com | @romangram_com