#جنون_انتقام_پارت_145
هیچکس حتی خودش از اصل قضیه خبرنداره....
به سرعت به سمت آسانسوررفتم....هنوزبالا بود...داخل شدم ودکمه پارکینگ روزدم...دربسته شدوآهنگ ملایم ظبط شده پخش شد...چشمم رو صورت مهربون
ومعصوم آرام بود....از ته دل دعا میکردم اتفاقی براش نیوفته...این خون لعنتی از چیه؟؟؟؟؟از کجاست؟؟؟انقدر وحشت کردم که نتونستم درست معاینش کنم
ببینم جایش زخم یاجراحت داره یا نه.....
با توقؾ آسانسوروبازشدن دربه سرعت بیرون رفتم...پدرام دستاش وروسینه جمع کرده بودوبه ماشین تکیه زده بود...با دیدن ما به سمتم دوید....آرام رو که
تواون وضعیت دید،دوتا دستش رو روی سرش گذاشت وفریاد زد:یا علی...یاعلی....چی شده این چرا این شکلی شده....چاقوش زدی؟؟؟؟
با تعجب به پدرام نگاه کردم:حرؾ دهنت روبفهم روانی...برای چی چاقوش بزنم.....رفتم تو خونه دیدم پایین پله ها افتاده .....
پدرام:پس...پس چرا خونیه....جاییش شکسته؟؟؟؟جراحت داره؟؟؟؟
-اوؾ...پدرام...پدرام....نمیدونم حالا وقت این حرفاست داره میمیره بروکناربزارمش توماشین ببرمش بیمارستان ببینم چه خاکی تو سرم شده....
پدرام با عجله به طرؾ ماشین رفت ودرعقب روباز کرد...آرام رو روی صندلی خوابوندم ودروبستم وسریع پشت فرمون نشستم وبا نشستن پدرام باسرعت
حرکت کردم....پدرام ازروی صندلی جلو به عقب برگشته بود وموشکافانه به آرام نگاه میکرد....یک لحظه از نگاه خیرش به آرام که پتو هم کنار رفته
بودوشونه های لختش دیده میشدعصبی شدم ودادزدم:چیه اونطوری زل زدی بهش....خجالت بکش...ناموسم ها... چشماتو درویش کن...
اما پدرام بجای اینکه بطرؾ من برگرده همونطور که به آرام نگاه میکردپرسید:چرا لبش ورم کرده؟؟؟؟؟چرا روگونش کبوده؟؟؟؟چرا پایین تنش خونیه؟؟؟؟
بطرفم برگشت وبا چشمای ریزنگاهم کرد....با عصبانیت گفتم:ها...چیه؟؟؟؟چرا اون طوری نگاه میکنی؟؟؟
با شک گفت:با کسی درگیر شده !!!کتک خورده!!!!چاقوش زدی؟؟؟؟
دیگه داشتم از دست سوالهای بی سروتهش روانی میشدم....چه گیریم داده چاقوش زدی....با عصبانیت فریاد زدم:پدرام....توروجون مرده وزندت ول کن....بابا
به خاک مادرم من چاقوش نزدم...کم عقل من تازه رفتم بالا به نظر توانقدر وقت داشتم که چاقوش بزنم...احمق میگم رفتم دیدم پایین پله ها افتاده....
romangram.com | @romangram_com