#جنون_انتقام_پارت_139

از سردی تنم بهم میخورد.... سیلی هایی که توگوشم زده بودصورتم روبی حس کرده بود....انقدرموهام رو کشیده بودپوست سرم زق زق می کرد.....جای

کمربندروی بدنم کبودشده بودوشدید میسوخت......انقدر جیػ زدم حنجرم ورم کرده بودوصدام درنمیومد......

دیگه حتی نای ناله کردن نداشتم...سامیارخسته وبیرمق خودش روکناربدن خوردشده من انداخت...اتاق تو سکوت سردی فرورفت...اشک قطره قطره ازگوشه

چشمم میچکید...چشمام روبسته بودم تانبینم ظلم سامیارونبینم نامردیش روتا مد نیتش ازبین نره..نشکنه دیواراعتمادوعشقم....عشقم بود....شوهرم بود...مرد م

بود...درست اما کاری که کردکم ازتجاوزنبود...زیردلم شدید تیرمیکشید...رمق نداشتم...احساس میکردم دل ورودم داره بهم میپیچه....دوست داشتم تمام حس

های بد رو بالا بیارم....

صدای زنگ گوشی سامیار سکوت اتاق رو شکست:الو...جانم داداش...چی شده؟؟؟؟؟چی؟؟؟؟جدی؟؟؟؟تبریک...تبریک....باشه...باشه تانیم ساعت دیگه

اونجام....میام...باشه...خداحافظ...

بعد بالاوپایین شدن تخت وصدای درسرویس وبعدچنددقیقه صدای آب نشون ازاین بودکه سامیارداره دوش میگیره...بعدازکمی بیرون اومدو حاضرشدومن

همچنان چشمام روبسته نگه داشتم...باصدای دراتاق که نشون ازرفتنش میدادچشم باز کردم.....اشک امانم نمیداد...دلم میخواست جیػ بکشم....دلم میخواست

خونه رو روی سرسامیار خراب کنم... حالم بهم میخوردازاین اتاق واون مردنامرد.....

ازروی تخت بلند شدم.....زیردلم شدید دردمیکردانقدرکه نمیتونستم کمرم روراست کنم وخمیده به اتاق خودم رفتم...با ورودبه اتاق احساس کردم چیزی روی پام

حرکت میکنه...روی ران پام رونگاه کردم با دیدین خون سریع خودم رو توی سرویس بهداشتی انداختم...دوماه بودماهانه نمی شدم....ازاسترس وضعؾ ،ماهانم

عقب افتاده بودوحالابعداز دوماه بایدهم این دردوخونریزی باشه...سامیارباوحشیگریش باعث شدبعدازدوماه اینطوربه خونریزی بیفتم....فوری پد گذاشتم وپاهام

روشستم اما هنوز کارم تموم نشده بود که دوباره پاهام کثیؾ شد...حتی پد هم نمی تونست خونریزی رو مهار کنه...تعجب کردم این دیگه چه مدلش بود...اینبار

دوتا پدباهم گذاشتم..دوباره پاهامو شستم...شلوارکرم باتاپ گردنی لیموییم رو پوشیدم...ازدرد دیگه نای ایستادن نداشتم....دستمو به دلم گرفتم وآروم آروم به

طرؾ پله هارفتم میخواستم به آشپزخونه برم و مسکن بخورم....ازپله اول ودوم پایین اومدم اما پله سوم زیرزانوم خالی شدوتعادلمو ازدست دادم...روی پله ها


romangram.com | @romangram_com