#جنون_انتقام_پارت_137
وای خدا...این واقعا دیوونه شده....باز صداموبالا بردموگفتم:من نمیفهمم چی میگی...اما اگه دردت آرشه اون ازتومردتره ....تمام شب هوامو داشت..اما
توچسبیدی به کتی جونت...توقع داری بشینمو عشق بازیت روببینم...
بطرفم اومدوعربده زد...نه داد...نه فریاد...عربده زد:آرام...سلیطه ی هرزه ببنددهنتو تا خفت نکردم....
نمیدونم باچه جرعتی داشتم بااین دیگه مذاب که هرلحظه امکان داشت منفجربشه کل کل میکردم..اما دوست نداشتم وایستم وبه توهین های اون به مامان وبابا
گوش بدم واعتراض نکنم این درتوانم نیست....نمی خواستم دربرابرش ضعؾ نشون بدم وکم بیارم....میدونستم دلش ازاینکه تمام شب کناره آرش بودم پره اما
من حق رو به خودم میدادم...دوباره جیػ زدم:بیا...بیا خفه کن...نامردی که شاخ ودم نداره...نامردیتو کامل کن...
همینطور که کمربندش روباز میکرد گفت:نامردی نشونت بدم تا عمر داری یادت نره...دختره هرزه...
کمرو دور دستش پیچیدوبالای سرش بردقبل ازاینکه بتونم حرفی بزنم روی تنم فرود آورد...ازشدت درد جیػ میکشیدم وسامیاربی رحمانه میزد...تمام بدنم
میسوخت ودرد میکرد...زیرضربه هاش استخونهام آتیش میگرفت...ازهمه دردناک ترضربه ای بود که روی شکمم خورد...عجیب میسوخت ودرد
میکرد...روی پوستم نه داخل شکمم زیر دلم ازدردذوق ذوق میکرد....دادزدم:توروخدابسه...توروبه خاک مادرت بس کن....بسسسسسسسه....
دست از زدن برداشت کمربندوپرت کردگوشه اتاق وکنارمن که مثل جنین تو خودم جمع شده بودم زانو زد...بازوم روتومشتش گرفت ومحکم تکونم
دادوفریادزد:چی میخوای....چراجلوی چشمم میری تو بؽل اون مرتیکه ی بی ناموس...مگه نگفتم جزءمحدودیت هاته....چرابامن لج میکنی....هان...
سرم رو بالا آوردم وتوچشمای عسلیش که حالا بارگه های قرمزتزئین شده بودنگاه کردموبا حسرت گفتم:
من شوهر میخوام نه همخونه....من محبت میخوام نه ترحم....من مردمیخوام نه نامرد....کسی که نیازامو برطرؾ کنه وبهم توجه کنه...آرش تمام این
خصوصیاتو داره...امیدوارم دایی زودتربیادومنوازاسارت توآزاد کنه...هم تو به وصالت با کتی می رسی هم منـ.........
باتودهنی که بهم زد حرفم نصفه موند...مثل یک شیر زخمی می ؼریدو عربده میزد:کمبودداری...میخوای ازمن جداشی بری با اون مرتیکه پفیوز...حالیت
میکنم....مردی رو نشونت میدم...
romangram.com | @romangram_com