#جنون_انتقام_پارت_134

خوبه....چقدردیرکردی...سال تحویل شد...

تلخ خندی زدو گفت:مهم نیست...تو بهتر شدی حالت روبراهه...

بالبخندی خیالش رو راحت کردم....میدونستم آرش مثل یک دوست کنارمه نه بیشتر،اماسامیارکه خبر نداشت...تا وقت شام من درکنارآرش وپری وپدرام گفتیمو

خندیدیم بدون فکربه سختی ها وگرفتاریها...ازته دل با پری میخندیدیم مثل گذشته...مثل زمان دانشگاه که بی ؼم وشاد بودیم...

شب از نیمه گذشته بود که شام سرو شد.....بعداز خوردن شام بازهم به شوخی خنده گذشت هیچ کدوم حتی فکرخواب روهم نمیکردیم....پری وپدرام سحربودکه

ازجا بلند شدن وقصدرفتن کردن...مهمونهای دیگه هم کم کم داشتن میرفتن....بعدازبدرقه ی پری وپدرام باآرش به تراس رفتیمو کمی صحبت کردیم....آرش

گفت با اومدن دایی خبرهای خوبی برام داره وخودم روباید برای اتفاقات عجیب وؼیرقابل باورآماده کنم...با حرؾ آرش کنجکاو شدم واصرار کردم که بهم بگه

جریان چیه اما آرش با انگشت نوک بینیم زدو گفت که باید تا برگشت دایی صبرکنم چون اگه دایی بفهمه چیزی بهم گفته اخراجش می کنه.....

باخنده گفتم:دایی من از تو خط میگیره بعد اخراجت کنه؟؟؟؟حرفهای عجیب میزنی...نمی خوای بگی نگو ولی منوبا حرفهای بیخود گول نزن...دهنمو کج کردمو

اداشو درآوردم....آقای راد اخراجم میکنه.....آرش دیگه نمی تونست جلوی خندش رو بگیره ومثل بمب ترکید....چنان بلند می خندید که فکر کنم تمام ساختمون صداشو شنیدن....درتراس باشدت

بازشد...سامیار عصبانی وجدی گفت:اگه میخواین هرهروکرکر کنید بیاییدداخل...مردم شاکی میشن ساعت پنج صبحه میخوان بخوابن....

بعدباهمون عصبانیت عقب گردکردورفت توی خونه....منوآرش که کپ کرده بودیم بهم نگاه کردیم وهمزمان باهم زدیم زیر خنده.....

آرش:این چش بود؟؟؟؟کتی گازش گرفته بود؟؟؟

_باخنده گفتم:اینو خوب اومدی....کتی گازش گرفته اونم چه گازی حالا حالا ها یادش نمیره...

ازآرش حال آقارحیم وآرزوروپرسیدم....درجوابم گفت آقارحیم بهترشده وازبستربلندشده...فقط درمانهای جزئی مونده...آرزو هم خوبه ولحظه شماری میکنه که

پیش ما برگرده...ازش خواستم این بار که به دیدنشون رفت سلام من رو هم بهشون برسونه....کمی نگاهم کردو گفت اینبارشایدآقای راد بیادو باهم بریم

پیششون...ازخوشحالی دستامو بهم کوبیدمو گفتم :چه خوب میشه.....


romangram.com | @romangram_com