#جنون_انتقام_پارت_133

واون وکناردیگرون ببینم؟؟؟؟؟پلک زدمو قطره ی دوم اشک هم از چشمم روی گونم ریخت....سامیار نفسش رو پرصدابیرون دادوزمزمه کرد:مردشور چشماتو

ببرن که ازریشه میسوزونه....

فکرنمیکردبشنوم اما شنیدم...سرم رو پایین انداختم وسامیارهم به طرؾ کتی رفت....لحظه تحویل سال همه وسط پذیرایی ایستادن وجفتهای عاشق توبؽل هم

بودن مخصوصا پری وپدرام که تو هم حل شده بودن...واقعا برای پری از ته دل خوشحال بودم...اون لیاقت خوشبخت شدن رو داشت....آرش سیگاری روشن

کردو به طرؾ تراس رفت....تنها توی تاریکی خودم روبؽل کردم وزل زدم به تلویزیون بزرگ پذیرایی که نورش باعث روشن شدن اطراؾ میشد...یک لحظه

چشمم افتادبه کتی وسامیارکه عاشقانه تو بؽل هم بودن....سوزش قلبم روهمراه با هجوم اشک به چشمام احساس کردم روبرگردوندم ودوباره به تلویزیون نگاه

کردم...شمارش معکوس شروع شدو همه بلند بلند میشمردن ...

...5،6،7،8،9،،احساس کردم کسی از پشت منو در آؼوش کشید....فکرکردم آرشه اما....عمیق بو کشیدم باورم نمیشدسامیار بخواد تحویل سال کنار من باشه...خواستم برگردم

که کنار گوشم محکم گفت:تکون نخور بزار تموم بشه.....

همونطور بی حرکت موندم...جایی که ایستاده بودم تاریک ودنج بودو کسی حواسش به ما نبود....

1،2،3،4وتمام....

سال تحویل شد از ته دل لبخند زدم چه خوب که تو بؽل سامیار بودم بالبخند به طرفش برگشتم تاسال نورو بهش تبریک بگم امابازهم با همون صدای جدی

وسرد گفت:این کارم رو بزار به حساب اجبارشناسنامه...درضمن گفتم تااسم من روته نمی خوانم با کس دیگه ای تیک بزنی....ازآرش فاصله بگیر..این آخرین

اخطارمه دفعه بعدانقدرنرم نیستم.....به چشم برهم زدنی از کنارم دورشدودوباره کنار کتی ایستادواونوتوی بؽلش گرفت....

لجم گرفت منو تهدیدمیکنه وخودش با وقاهت جلوی چشم من یکی دیگه رو تو بؽل میگیره...اگرقراره من مراعات کنم اون هم بایدرعایت میکرد...اما وقیح تراز

این حرفا بود....

بابرگشت آرش تصمیم گرفتم یک باردیگه لج کردن با سامیار روتجربه کنم....جلو رفتم ودستش رو توی دستم گرفتم وبا نگرانی ظاهری گفتم :حالت


romangram.com | @romangram_com