#جنون_انتقام_پارت_127

نفسم رو پرصدابیرون دادم اماقبل از اینکه جوابش روبدم صدای زنگ دراومد....چشمام از خوشحالی برق زد دلم برای پری وپدرام حسابی تنگ شده...برای

دکترتاراهم همینطوراما دکتر گفته یود شیفت ونمیتونه بیاد...دیدن پری هم برام نعمته...سامیارازجاش بلند شدوبطرؾ دررفت تابازکنه ومن هم از جا بلند شدم وتا

نزدیک در رفتم می خواستم حسابی به پری عزیزم خوش آمد بگم اما همین که سامیاردرروبازکرد دختری واردشدکه تا بحال ندیده بودمش،قدبلندوخیلی

لوندهمراه باآرایش ؼلیظی که روی صورتش بودومیتونم قسم بخورم بیشتراعضای صورتش هنردست دکترزیبایی بود....بایک نگاه به تیپ وقیافش میشد فهمید

که آدم درستی نیست....باسامیاردست دادوبا وقاحت خودش رو توبؽلش انداخت وباعشوه زیر گردنش روبوسید...سامیارهم مقابل صورت هاج وواج من گونه ی

دخترروبوسیدوگفت:خوش اومدی کتی جان....

حس های زنانم بهم اخطار میدادن این همون زنیه که هرشب سامیار عطرش رو با خودش به خونه میاره... سامیارو کتی به طرؾ من اومدن....کتی با عشوه به

سامیارگفت:معرفی نمی کنی عزیزم؟؟؟

خودم روجمع وجورکردمودستم رو بطرفش دراز کردم وقبل از سامیارجواب دادم:من آرامم همـ.......

سامیار حرفم روقطع کرد:دختر عمه ی منه وتا برگشت پدر مهمونمه...

بؽض تو گلوم نشست این یعنی اینکه دوست نداره کتی از نسبتمون چیزی بدونه شاید رزروه بعد منه....کتی باهام سرد دست دادو با سا میار به طرؾ پذیرایی

رفتن وروی مبل دونفره توبؽل هم نشستن....برای فراراز تصویرروبروم به سمت میزنهارخوری که حالا پرازوسائل پذیرایی بود رفتم وبی هدؾ وبدن تمرکز

فقط ظرفهارو جابجا میکردم....لیوان هارویکی یکی چک کردم که لکه نداشته باشه وبادستمالی که کنار میز بودبا وسواس روی لیوان هامیکشیدم...حرکاتم

هیستریکی وکاملا عصبی بود واینو هرکس که کمی دقت میکرد میفهمید....دلم میخواست بقیه مهمونها هم برسن تاسامیاروکتی تنها نباشن وفرصت کنارهم بودن

رو نداشته باشن...امازهی خیال باطل...کتی پرو ترازاین حرفا بود چون مهمون ها یکی یکی اومدن وکتی خانم لحظه به لحظه به عشوهاش وآویزون شدن از

سامیاراضافه میکرد......بین تموم مهمونها من به عنوان دختر عمه سامیار معرفی شدم....جشن رسما شروع شده بودوصدای آهنگ روی اعصابم رژه

میرفت....دیگه حتی صدای زنگ هم شنیده نمیشدو من مدام چشمم به اؾ اؾ بودتا باروشن شدنش بفهمم کسی پشت دره...سامیاربااومدن کتی ازکنارش جم


romangram.com | @romangram_com