#جنون_انتقام_پارت_125

سامیارسرش روبه طرفم خم کرد وپرسید:آرام....خوبی...چی شدی؟؟؟؟رنگت چرا پریده؟؟؟

لبم روبازبون ترکردم وجواب دادم:چیزی نیست....خوبم....گاهی اینطوری میشم فکرکنم قندم افتاده...

سامیار کمک کرد روی صندلی بشینم وگفت:توبشین من برات آب قند میارم بخوری بهتر میشی...

بعدازچنددقیقه لیوان آب قندروبه طرفم گرفت ومجبورم کردتا تهش بخورم....بعداز خوردن آب قندحالم خیلی بهترشدوبلند شدم تا به کارهام برسم...سامیارشدیدا

مخالفت کردوگفت که باید استراحت کنم امابهش اطمینان دادم که حالم خوبه ومیتونم به کارهام برسم...ازاین دلنگرانیه سامیارتودلم کیلو کیلو قند آب

میکردن....امیدوارشدم به اینکه دارم موفق میشم وبه طرؾ خودم میکشمش....روحیه گرفتم وباخوشحالی وانرژی مضاعؾ مشؽول انجام کارهام

شدم....آشپزخونه رو باکمک سامیارمرتب کردم که صدای زنگ اومدو بعد ازاون سه کارگرکه دو مرد بودن ویک زن وارد شدن سامیار بامردا به پذیرایی

رفتن ومشؽول تعویض دکوراسیون شدن.....من هم با اون خانم که اسمش مینا بود مشؽول چیدن میزبرای سفره هفت سین شدیم.....سه تا میزنیم دایره که یکی

بزرگ ودوتای دیگه کوچکتربودن روکنارهم گذاشتیم به این ترتیب که بزرگه عقب ویکی ازمیزهای کوچک ترجلوی اون سمت راست واون یکی هم سمت

چپ....ست سفره رو فیروزه ای ونقره ای گرفته بودیم....رومیزیی از جنس ساتن فیروزه ای با تور نقره ای روی میزها کشیدیم....روی میز بزرگ آینه

وشمعدونی که سامیارمیگفت مال مادربزرگ پدریشه رنگش نقره ای بودوروش باسنگ های فیروزه کار شده بودوروبروی آینه هم قرآن خطی قدیمی آقا جون

سامیارکه اون هم با روکش نقره ای قاب گرفته شده بودوسنگ فیروزه روش داشت....کاسه های کوچیک فیروزه ای که به سبک ظرفهای قدیم بود برای سین

های سفره گذاشتیم.....تنگ ماهی هم به شکل حوض کوچیک که با کاشی های فیروزه ای درست شده بودوچهارتاماهی قرمز خوشکل توش شنامیکردن....تنگو

روی میزکوچیک سمت راست وسبزه روکه توی ظرؾ بزگ پایه بلندی درست شده بودودورتادورش با مریم سفید تزئین شده بودروی میز سمت چپ

گذاشتم....صندقچه ای با همون طرح نقره ای وتزئینات فیروزه ای روپرازسکه کردم وروی میز کنارسبزه گذاشتم....بقیه ی سین هارو هم چیدیم....میزه قشنگی

شد....سامیاررو صداکردم تا اگر جایی از میزازنظراون اشکال داره درست کنم...وقتی کنارمیز ایستادبرق رضایت رو توی چشماش دیدم اما خیلی بی تفاوت به

خوبه ای بسنده کرد...ظهرسامیارنهارازبیرون سفارش داد...بعدازخوردن نهارکه من بازهم میلی نداشتم وخیلی کم خوردم میزروجمع کردیم تا برای چیدن وسائل


romangram.com | @romangram_com