#جنون_انتقام_پارت_115

دست دیگه روی دستم رو ماساژدادم...سامیار بی توجه به من از اتاق بیرون رفت ودرومحکم بهم کوبید....اشک امانم نمی داد...حالا که تنها شدم هق هقم گوش

فلک رو کرمیکرد....چه دردیه....چه دردیه که همه دارو ندارت...همه ی عشق وعلاقت تویک روز دود بشه بره هوا... ای خدا...صدامو میشنوی....جیػ

زدم....خدامنو ببین....خدامنوببین....

انقدرگریه کردم تاکمی سبک شدم....پالتو وروسریمودرآوردم وتوی کمد گذاشتم...ازبس پالتو توتنم مونده بود همه تنم عرق کرده بود.....حولمو برداشتم ویک

دست لباس برای خودم رو تخت گذاشتم....درسرویس رو باز کردم وداخل شدم....پشت درجالباسی بودحوله رو بهش آویزون کردم.....روبرویک روشویی

کوچیک بودودوطرؾ روشویی دوتادرآلومینیوم که حالت کشویی داشت...اولی روباز کردم سرویس توالت بود...درروبروروبازکردم حموم کوچولووجمع

وجوربود....لباسامودرآوردم وتوی سبدی که بیرون حموم زیرروشویی بودانداختم...داخل رفتم ودوش آب گرم روبازکردم واجازه دادم آب گرم خستگی تنم

روبگیره....زیردوش هم تا تونستم گریه کردم...خسته وبی رمق از حموم بیرون اومدم....حولمو دورم پیچیدم وبیرون رفتم....از روی تخت لباس زیروبعدهم

تاپ جذب قرمزوشلواربرمودا مشکی روپوشیدم...باید به حرؾ دایی گوش میکردم باید انقدر لوندی از خودم نشون میدادم تا سامیار بطرفم بیاد...آب موهام رو با

حوله گرفتم...حولم روبه جالباسیه آویزی که روی درنصب شده بودآویزون کردم تا خشک بشه....پتوروکنارزدم وروی تخت ولو شدم....ازفرداکارم شروع

میشه هرچند سخت وؼیر ممکن اما من تمام تلاشم رو میکنم تا شاید جایی توی قلب سنگی سامیارباز کنم...من به هرچی بخوام میرسم مطمئنم،از پس،این هم بر

میام فقط بایدپابزارم روی ؼرورم وباهاش کناربیام...این کارم به عشق سامیارمیکنم....سامیاربرام ازجونم هم مهم تره....ؼروربرام پیشش معنی نداره.....بااین

فکرکه فردابهتراز امروزه چشمام رو هم رفت وخوابیدم....

**************************************************************************************

صبح باصدای وحشتناکه برخورد دربادیوارتوجام نشستم...گیج بودم نمیدونستم خوابم یابیدار.....اماباعربده سامیارخواب کامل از سرم پریدوهاج وواج بهش نگاه

کردم...

سامیار:دختره ی عوضی فکرکردی آوردمت هتل تااین موقع خوابیدی؟؟؟تومثلا مستخدم این خونه ای باید زودتر بیدارشی ومنوبیدارکنی...ساعت هفت ونیمه من


romangram.com | @romangram_com