#جنون_انتقام_پارت_114
وبدنمو بالا میکشیدم.....بالای پله ها راهرو بلندی بود که یک طرفش نرده های چوبی زیبا بودو طرؾ دیگه چهاراتاق بود....سامیار به اتاق اول اشاره کرد که
کمی از پله هافاصله داشت.....این اتاق مهمانه....بطرؾ اتاق دوم رفت....این اتاق منه....اتاق بعدی روبادست اشاره کرد این اتاق کارمه....به طرؾ اتاقی که
آخرراهروبودرفتیم...درش روباز کردو گفت اینم اتاق مستخدمه....دوباره بؽض به گلوم چنگ انداخت...باهم وارد اتاق شدیم...... یک اتاق پونزده متری باپنجره
ای باریک وبلندکه آدمو یادزندان قلعه های فیلمهای خارجی مینداخت...ترکیب رنگ اتاق کرم وقهوه ای سوخته بود...سمت راست چنددربودوسمت چپ تخت
یک نفره کنار دیواروپایین تخت توی دیوار یک قفسه بودکه بیشتربه کتابخونه شبیه بودوکنارتخت یک میز پاتختی که دوتا کشو داشت....نگاه سرتاسری به اتاق
کردم سامیارساکموروی زمین گذاشت دستاشوروی سینه جمع کردوبه درتکیه دادوبه من خیره نگاه کرد....بؽض هم چنان توی گلوم بودوچشمام مالامال
اشک،سعی میکردم حرؾ نزنم تابؽضم نترکه واشکم نریزه...زیپ ساک روبازکردم وزیر نگاه سامیارشروع به جابجا کردن وسایلم کردم...اول قاب عکس
خانوادگیم روکه توش مامان وبابا دوطرفم بودن وبالبخند به دوربین نگاه میکردن روبوسیدم وتوی قفسه کتابخونه گذاشتم...چندتاکتاب رمان هم که با خودم آوردم
همراه چندجزوه دانشگاهم توی یک طبقه دیگش گذاشتم....چنددست لباسم رو برداشتم وبه طرؾ درها رفتم...دراول به رنگ قهوه ای سوخته وبزرگ بود حدس
زدم سرویس بهداشتی باشه...دودر بعدی باریک تر بودوبه همون رنگ قهوه ای بودوبازکردم درست بود کمدلباس ها که چنددست لباسم توش بودلباسام وبادقت
ووسواس وآرامش بدون توجه به سامیار توکمد گذاشتم....دوباره به طرؾ ساکم رفتم ولب تاپم رو هم بیرون آوردم وخواستم بزارم روی میز پاتختی که با
صدای سامیارسرجام ایستادم...
سامیار:صبرکن.....این....نه....دستش رو بطرفم دراز کردوگفت:تا وقتی اینجا هستی دوست ندارم ازاین چیزا دوروبرت باشه...معلوم نیست تودنیای مجازی با چند نفر تیک میزنی؟؟؟دوست
ندارم تو خونه ی خودم بهم خیانت بشه....بدش به من...
با دستایی لرزون لب تاپوبهش دادم...دیگه نتونستم...کم آوردم بؽضم شکست واشکم روی گونم رون شد....سامیاردوباره دستش رو طرفم دراز
کرد:موبایل.......زودباش....موبایل...
همونطورکه سرم پایین بوددست توی جیب پالتوم کردم وموبایلوطرفش گرفتم....چنان ازدستم چنگ زدکه ناخوناش به دستم کشیده شدو دستموخراش داد...با
romangram.com | @romangram_com