#جنون_انتقام_پارت_113

سامیارواردشدودربست...ابتدای خونه یک راهروکوتاه دومتری بودکه دوطرفش دودربودومطمئنن سرویس بهداشتی وحمام بود....کفش هام رو با صندل هایی

که توی جاکفشی جلوی در بود عوض کردم وازراهرو گذشتم وبه خونه نگاه کردم.....واو!!!!چه خونه ای!!! یک خونه دوبلکس که فکرکنم پونصدمتری

میشد.....سالن بزرگ باپنجره های قدی بلندوپرده های لوکس....فرش ابریشمی که وسط سالن پهن بودودورتادورش مبل های فیروزه ای راحتی چیده شده

بود...آشپزخونه ی بزرگ واشرافی که بامیز ناهارخوری ست مبل هاازپذیرایی جداشده بود......سمت راست پله های مارپیچ زیباورویایی که به طبقه بالا

میرفت....تقریباوسط سالن سرتاسریک پله بزرگ نیم دایره بودکه نشیمن رواز پذیرایی جدا میکردوپذیرایی به اندازه یک پله کوتاه از نشیمن بالاتربود....داخل

پذیرایی هم یک دست مبل سلطنتی فیروزه ای که تماما روی دسته ها وتاج مبل ها نگین کاری شده بود قرار داشت....انتهای سالن پذیرایی دربزرگ شیشه ای

بودکه مطمئنن پشتش تراس زیباودیدنی قرارگرفته...توی نشیمن یک تلویزیون که فکرمیکنم شصت اینچی میشدروی میز سفیدبزرگ باتراشهای زیبا

بود.....دورتا دور خونه وسایل تزیینی وعتیقه که هرکدوم نشون از قیمتهای گزاؾ داشت چیده شده بود....سامیارحق داشت چنین جایی رو برای خودش درست

کنه با اون ارثی که بهش رسیده بایدشاهانه زندگی کنه....بادهن باز وچشمهای گردداشتم خونه رو نگاه میکردم که با صدای خنده سامیارخودم رو جمع وجور

کردم آب دهنم رو پرسروصداقورت دادم وبه طرفش برگشتم.....همینجورکه قهقهه میزدیک دستش توجیبش بودودست دیگش روبه طرؾ من گرفته

بودوبالاوپایین میکرد گفت:وای...وای..آرام قیافت خیلی دیدنی وخنده دار شده....

اخم کردم:به خودت بخند...مرتیکه پررو.....

سریع خندش رو جمع کردواخم کردباؼیض به طرفم اومدو محکم با کؾ دستش زدپشته سرم...صدم ثانیه از شدت ضربه چشمام تاریک شدوباز به حالت اول

برگشت...بادرددستموروی سرم گذاشتم وبؽض کردم...

سامیار:اینجا رو آماده کردم تا بعدازازدواج باهم اینجا زندگی کنیم.....اما توی احمق لیاقت نداشتی....

اشک به چشمام هجوم آوردوبؽض داشت خفم میکرد...سامیاربی توجه به حال بدم ساکم رو برداشت وگفت دنبالم بیا...انقدرحالم بدبودکه احساس میکردم وزنه ی

ده تنی به پاهام بستن وقدرت راه رفتن وازم گرفتن....باپاهایی ناتوان دنبالش راافتادم...ازپله ها بالا رفتیم...باگرفتن دستم از نرده ها به پاهای خستم کمک کردم


romangram.com | @romangram_com