#جنون_انتقام_پارت_110

سامیار:الان برای شام زوده.....یک ساعت دیگه برای سفارش شام بیا....الان یک چای قلیون بیار....

پسر:چشم...ببخشید...طعمه چی باشه....

سامیار:لیمونعنا...چایی هم دوتا سرویس بیار...پسر:چشم....

بارفتن پسرپیش خدمت سامیارنگاهی به من انداخت وگفت چیزهایی هست که بایدبهت بگم،باید همه چیزوبرات روشن کنم....خودت بهتر میدونی با لج بازی

وندونم کاریت چه گهی به زندگی من وخودت زدی...فکر نکن از بی ؼیرتی اینجاکنارت نشستم وعین خیالم نیست.....خونم داره میجوشه...اماچه کنم به پدر قول

دادم این مدت نگهت دارم تابرگرده ومن خلاص بشم...بعدازجدایی دیگه اینجا نمی مونم تا چشمم بهت بیفته وداغ بشم...میرم کانادا وباآنا که ازهم دانشگاهیامه

شریک میشم وهمون جا می مونم....پدرگفت به عنوان یک هم خونه کنارت بمونم اما من کثافتی مثل توروتوتختمم نمیبرم چه به هم خونه بودن....اما چند وقتیه

دنبال خدمتکار برا خونم میگردم پس میتونم بعنوان خدمتکار توخونم نگهت دارم بااین اوصاؾ(باانگشت شصت کناربینیش کشید)فقط توخونه کارهارو میکنی

وتو اتاق خودت میمونی...توهیچ کدوم ازکارهای من دخالت نمیکنی....روابط من،به تو ربطی نداره....کوچکترین کم کاری تنبیه سختی بدنبال

داره....ناهار،شام،صبحونه سرساعت مشخص شده بایدآماده باشه....آرام.....آرام....کینه ای ازت تودلمه که باهیچ چیزی پاک نمیشه....پس هواست به خودت

باشه...منتظرکوچک ترین اشتباهم تا تمام عقده هامو سرت خالی کنم...وای..وای...وای اگر...........

انگشت اشارش روکه به طرفم گرفته بودروی مشتش خوابوندومشتش روروی لبهاش گذاشت...اشک پشت پلکم جمع شده بود...سعی میکردم پلک نزنم تا اشکم

نریزه وبیشترازاین خارنشم....گوشه لبم رو بدندون گرفتم...سرم پایین بودانقدرپایین که به سینم چسبیده بود...خدایا....این چه بی آبرویی

بود....میخوادبره...میخوادترکم کنه.... آرام خفه بمیر...انتظارداری بعد گندی که زدی قربون صدقت بره....آخه پس من چی؟؟؟من عاشقشم...دوستش

دارم....آهی از ته دل کشیدم که صدای پسر پیش خدمت اومدکه سفارش رو آورده بود...سامیاربرای شام کباب برگ سفارش دادوپیش خدمت

رفت....شام....هه...مگه چیزی ازگلوم پایین میره...باصدای سامیارسربلند کردم وبهش نگاه کردم که داشت پک های عمیق به نی قلیون میزدودودؼلیظ ازدهن

وبینیش بیرون میزد...


romangram.com | @romangram_com