#جنون_انتقام_پارت_109

به حرکت درآورد....صدای جیػ لاستیکا روی آسفالت توجه همه رو به ما جلب کردوهمه ی چشمها بطرفه ماچرخید... سامیارتندرانندگی میکردواین منوواقعا

میترسونداما دوست نداشتم باهاش صحبت کنم حتی به قیمت جونم.... بعدازکلی رانندگی پرخطرووحشتناک بلاخره ماشین متوقؾ شد....من ازترس چشمام بسته

بودمومحکم به صندلی چسبیده بودم ....باصدای ترمزشدید چشمامو باز کردم ونگاهی به اطراؾ کردم...ازتعجب چشمام گرد شد....این چرا اومده دربند؟؟؟؟مگه

نمی خواست بره خونش؟؟؟؟؟

سامیارازماشین پیاده شدوچندقدمی ازماشین فاصله گرفت توی جاش عقبگردکردبه طرؾ منوبلندگفت:میخوای تاصبح بشینی بروبرمنونگاه کنی؟؟؟؟پیاده شو....

درماشین روبازکردموباعجله پیاده شدم وبه سرعت خودم روکنارش رسوندم.....سرم رو بالاآوردم ونگاش کردم....ابروهاش توهم گره خورده بودوتوچشماش

سردی بودکه ناخواسته بذروحشت توقلبم میکاشت.... دستاشو مشت کرده بودولبهاش روروی هم فشارمیداد....اصلا یک جورایی هیبت وحشتناکی پیداکرده

بود... تو هوای سردآخرزمستون با آسمونی که زودچادرسیاه سرمیکردومردی که نفرت از چشماش میبارید...یک لحظه به خودم لرزیدموسرموپایین

انداختم....زبونم روروی لبهای خشکیدم کشیدموباترسی که ازسمت سامیاربهم القا میشدآروم گفتم:می...میشه....میشه لطفا....اینجوری نگام نکنی...من....من

ازاین مدل نگاه میترسم..... همزمان سرم روبالا آوردم وبا خواهش به صورتش زل زدم....نامحسوس گوشه لبش بالارفت اما زود جمعش کردوخشک ومحکم

گفت:راه بیفت....من حوصله ی اراجیؾ تورو ندارم....بریم یک چیزی کوفت کنیم بریم خونه سرم داره از درد میترکه...راه بیفت زود بااش....

بی حرؾ حرکت کردم وپشت سرش راه افتادم اما ذهنم درگیرش بود...چراسرش درد میکنه...آخی...بمیرم دردکشیدنت رو نبینم....مردمظلومم....واقعیت بودکه

من تویک شب نا خواسته خطایی کردم که هرمرددیگه ای جای سامیار بودحتما طردم میکردو فرسنگهاازم فاصله میگرفت....اما سامیارقبول کردتابرگشت دایی

من تو خونش بمونم...این برای منه خطا کار نهایت لطفه....توی یکی از رستوران های سنتی رویک تخت جمع وجورنشستیم...باکنجکاوی اطرافونگاه

میکردم....رستوران قشنگی بودبااینکه هواسرده اما جاییکه نشسته بودیم احساس سرمانمیکردم....فقط سقفش پوشیده بودودورتا دورمون فضای بازبودوکنار

هرتخت گلدون نخل بزرگی کذاشته شده بود.....پسرجوونی بایک دفترچه وخودکارتودستش بطرفمون اومد....روبروی تخت ماایستادو پرسید:چی میل

میکنید.....


romangram.com | @romangram_com