#جنون_انتقام_پارت_103

اعتمادکن...منودوست خودت بدون...میشناسمت...تواین مدت که به این خونه رفت واومدداشتم خوب شناختمت دختری نیستی که به این راحتی خطا کنی....یک

چیزی این وسط درست نیست ومن اونو پیدامیکنم...

اشک روی گونم رو پاک کردم وسری به عنوان تایید تکون دادم....

آرش:تا روشن شدن قضیه کنارسامیارباش...اینجوری امنیت داری وخیال ماهم راحته....اما بعدازاون دیگه به تووسامیاربستگی داره که چه تصمیمی بگیرید....

بی فکرجواب دادم:ازش جدامیشم...حضورمن براش عذابه....

آرش زیرلب آروم زمزمه کرد:امابرای من نعمتی....خودم روبه نشنیدن زدم...آرش ازجابلندشدوبایک خداحافظی سرسری ازاتاق بیرون رفت...خداشفابده اینم

باخودش درگیره...والا....چندساعتی میشدکه ازرفتن آرش میگذشت....خونه سوت وکوربودوهیچ صدایی نمیومد...هنوزم حس بلند شدن نداشتم...به ظهرتاحالافکرمیکردم....توی

چندساعت گردبادی سهمگین زندگیم رونابودکرد....چطورسامیارباخبرشد.....این تصادفی نیست....آرش راست میگه....هرکی بوده سامیارومیشناخته.....نمیدونم

قضیه چیه...شاید تصفیه حساب باسامیار...شایدهم...هرچی بود من قربانی شدم...

آخ.....آخ آرام بیچاره....دنیا یکهو بهم پشت کرد...اون از مامان وبابا...این از شوهروبی آبروییم....خدایااگه امتحانه بسه دیگه نمیتونم...شرمندم

ازسامیار...ازدایی...ازپری....ازپدرام که تازگی برادر نداشتم شده...ازآرش که امروز بهترین دوستم شد......ازآرزوکه از مادر چیزی کم نداره...آه...ای

خداروسیاه شدم خودت کمکم کن...خودت روسفیدم کن....با صدای تقه به درازفکردراومدم وجواب دادم:بله......

دایی درروبازکردوداخل شد...یک سینی توی دستش بود...به طرفم اومدوسینی روکنارم روی تخت گذاشت.... ازدیدن ؼذای داخل سینی دلم مالش رفت اما

بؽض توی گلوم راه خوردن رو بسته بود.....سربلندکردم وسعی کردم به محبتهای دایی لبخند بزنم اما بیشتر شبیه پوزخندبودتالبخند....دایی هم لبه ی تخت

نشست وبالبخند نگاهم کرد...بعدازچندلحظه بشقاب ؼذارو به سمتم گرفت وگفت بخورعمردایی...بزار خیالم راحت باشه از وضع جسمیت...سری تکون دادم

وبشقاب وگرفتم ومشؽول شدم...بزور لقمه ها رو قورت میدادم...بااینکه عاشق کوبیده بودم اما سه چهارلقمه بیشترنخوردم....هرچی دایی اسرار کرد

نخوردم...دایی قرصی به طرفم گرفت وگفت بخور دردات روآروم میکنه...قرص روباآب خوردم...دایی سینی روبرداشت وازاتاق بیرون رفت....پتو روتاروی


romangram.com | @romangram_com