#جنون_انتقام_پارت_102
خودت نمیدونم از روشهای زنانه....مثل...مثل وابستگی وازاین جورترفندها...من پسرم رو میشناسم....پسرم تشنه محبته...محبت ببینه وابسته میشه اینم یک
کمک فکری...امیدوارم تادوماه آینده از فکر طلاق بیرون بیاد البته باتلاش تو... میدونم موفق میشی...تو دختر شجاع ومهربونی هستی....سعیت روبکن...البته
اگردوستش داری....دلم میخوادتا آخرهفته که میرم روپا بشی تاخیال منم راحت باشه ونگران حالت نباشم.....
تمام مدت که دایی حرؾ میزد من اشک میریختم...دایی سرم رو بوسیدوازاتاق بیرون رفت...
احساس میکردم سرم بادکرده....چشمام میسوخت....حتی حس بلندشدن ازروی تخت رونداشتم....دوباره صدای دراومد....با بی حالی لب زدم...
_بله.....
آرش:میتونم بیام تو....
_بفرمایید.....
آرش داخل شدودرروبست...اومد لب تخت نشست وخیره به صورتم نگاه کرد....ازنگاهش معذب شدم وسرم رو پایین انداختم امابازهم زیرسنگینی نگاهش داشتم
له میشدم.....طاقتم تمام شدوسرم روبالا آوردم وباعصبانیت گفتم:حال وروز داؼون من دیدن داره....اگرکاری ندارید تشریؾ ببرید بیرون....فیلم تمام شده دیر
رسیدی...
آرش متعجب دستی توی موهای پرپشتش کشیدو گفت :نه....نه....منظور بدی نداشتم....ببخش اگر بانگاهم باعث آزارت شدم...من....من فقط چشمم به تو
بودوفکرم جای دیگه پرسه میزد...بازم عذر میخوام....
ازکارم خجالت کشیدم....لبم رو به دندون گرفتم واز شرم سرخ شدم...زودقضاوت کردم...با شرمندگی گفتم: ببخشید... روحیم داؼونه...زود عصبانی میشم دست
خودم نیست....
آرش:عیبی نداره درکت میکنم....اشتباه ازمن هم بود.....سخته میدونم اما تو میتونی از پسش بربیایی...بهت قول میدم....قول میدم پیداش کنم وبی گناهیت رو به
سامیار ثابت کنم....تا اون موقع دوستانه کنارتم وکمکت میکنم...رومن مثل یک دوست حساب کن...دستاموتودستای بزرگ وقویش گرفت وادامه داد....به من
romangram.com | @romangram_com