#جوجه_رنگی_من_پارت_144
ارایشگره:خانوما همسراتون منتظرنا
شنلمونو سرمون کردیم و رفتیم دم در...ارایشگره در و باز کرد و رفتیم بیرون....دوجفت کالج چرم مشکی روبرومبود...سرمو بالا اوردم و به مردی که روبروم بود و شک نداشتم ارشامه خیره شدم...کت و شلوار مشکی جذب و خوشدودخت و پیراهن سفیدش و کراواتش مردونه تر از همیشه کرده بود....موهاشو روبه بالا شونه زده بود....
ارشام:چه ماهی شدی تو....میخورمت من که امشب...فقط چطوری تا شب دووم بیارم..
خندیدم...
ارشام:نخندد ترمه که همین حالا میدزدمت....
ارشام:ارتام جان بشین پشت فرمون داداش..
ارتام:ای بچشم...در جلو رپ واسه ترنم باز کرد و به ترنم کمک کرد که بشینه...
ارشامم در عقب و باز کرد و بمن کمک کرد پشتت ترنم بشینم و خودشم از اون سمت سوار شد...به محض نشستن فاصله ی بینمونو از بین برد و دستامو گرفت و دائم به دستام بوسه میزد...
ارتام:داداش کاش شما رانندگی کنی
ارشام:نوبت تو،بجنب که اتلیه دیر نشه...
ارتام حرکت کرد و دستای ترنم و مهمونه دستاش کرد و رو دنده گذاشت...
کارای اتلیه کلی طول کشید و بعدش رفتیم سمت عمارت اجدادی ارشام اینا که مراسممون تو عمارت بود......
کلی خوش گذشت ...فامیلای خوب ارشام اینا اینقد خوب ومهربون بودن که به هیچ عنوان احساس غریبی نمیکردیم...
romangram.com | @romangram_com