#جوجه_رنگی_من_پارت_143

یه ساعته که رسیدیم و‌مشغول جمع و‌جور کردن خونه ایم...شب قراره خانواده ی ارشام اینا بیان برای خاستگاری،من نمیدونم چرا اینا اینقد هولن هرچی گفتم بعد چهلم بابا گوش نکرد...براماهم بهتر بود

بعداز تمیزی کاریه خونه رفتم یه دوش گرفتم و کت و دامن شیری رنگمو‌پوشیدم‌و‌یکم مژه هام و‌ریکل زدم و یه رژ صورتی خیلی محوی زدم...ترنم هم کت ودامن صورتیشو پوشید و روسری همرنگشم‌سر کرد منم روسریمو‌پوشیدم و عطر زدم...زنگ خونه به صدا در اومد

ترنم:وای ترمه اومدن

ترمه:اروم باش گلم

ترنم:استرس دام

ترمه:چیزی نیست که اروم باش:::

رفتم و درو باز کردم وچند دیقه بعد یه خانوم خیلی زیبا و‌باوقار جلوی روم بود...معلوم بود مادرشونه

ترمه:خیلی خوش اومدید،بفرمایید....

...............................................

ازصبحی تو ارایشگاهیم یه هفته از شب خاستگاری میگذره و مادر ارشام برامون مادری کردن و‌پدرشم پدری...مثه پدرو مادر خودمون و چقد این دونفرو من دوست دارم

ارایشگر :پاشید خانوم‌خشگلا کار جفتتون تموم شد،، چقد ماه شدید

بلند شدیم و به صورتای هم دیگه نگاه کردیم...

ترنم:ترمه چقد ماه شدی..

ترمه:ترنم توهم خیلی ناز شدی...

دوتایی برگشتیم سمت اینه ،،موهامون وفر کرده بودیم و فرق و دورمون ازاد گذاشته بودیم،یه تل تاجی رو پیشونیمون خودنمایی می کرد...خط چشم و مژه مصنوعی و سایه دودی و نقره ای چشامو خیلی درشت تر و زیبا تر کرده بود و رژ گونه ی مسی رو گونه هامون ..گونه هامونو برجسته تر کرده بود،رژ لب جیگری که دیگه لبامونو محشر کرده بود،،،لباسای عروسمونم به درخواست همسرامون پوشیده بود...دکلته با دامن دنباله دار و استینا و سرشونه های توری با گلای سفید و مروارید سفید....


romangram.com | @romangram_com