#جوجه_رنگی_من_پارت_142

ارشام:نفهم ،بلد نیستی در بزنی؟؟؟

ارتام:ترنم ترنم بیاااا

ترنم خودشو رسوند تو اتاقم وبانیش باز بمن و ترمه نگاه کرد

ترمه اروم دم گوشم گفت:ارشام زشته ولم کن

ارشام:ارتام‌ نیشتو جمع کن

ارتام:خوب حال میکردیدا

ارشام:زنمه به تو چه

ارتام:خب حله دیگه ،من پس امرز به مامان اکی میدم

ارشام:دمت گرم‌دادا،،،بگو‌تدارک ببینه که من برسم عروسمو نمیذارم یه دیقه تنها بمونه....

ارتام:امروز برمیگردیم،،کم‌مونده تابستون تموم شه،منم طاقت ندارم!!

ترنم:چه هول

به ترمه که تو بغلم بالبخند خودشو جمع کرده بود نگاه کردم و گفتم:بایدم هول باشم عروسکمو میدزدن

ترمه خندیدو خودشو‌بیشتر جمع کرد

ارشام:الانم برید بیرون خوشحال میشم...

ترمه


romangram.com | @romangram_com