#جوجه_رنگی_من_پارت_141
بعداز چند دیقه تو چشمای همدیگه نگاکردیم...
ارشام:ترمه؟؟
خجالت کشیدنگاشودزدید
ارشام:ترمه،بمن نگاه کن
چشاشو دوخت تو چشمام
ارشام:عاشقتم،،خیلی زیاد دوست دارم
ترمه:منم خیلی دوست دارم..
ارشام:شیطونکم...دوسمداشتی وقایم میکردی...ماله خودخودمی...ترمه؟؟
ترمه:جانم
ارشام:بامن ازدواج میکنی؟؟؟یچیزی
ترمه چن دیقه ای سکوت کرد ...بعد گفت:اره
بغلش کردم...محکم محکم..
.
ترمه توبغلم بود وبا موهاش بازی میکردم که ارتام نفهم بدون در زدن دراتاقموباز کرد...ترمه خواست از بغلم بره بیرون که محکم گرفتمش تا جم نخوره
romangram.com | @romangram_com