#جوجه_رنگی_من_پارت_140
ارشام:عادت دارم اینجوری بخوابم
چیزی نگفتم اخه من مزاحمش بودم..
اومد رو تخت دراز کشد...منم ازش فاصله گرفتم و خوابیدم...سه نشده خوابم برد....
اروم چشاموباز کردم وخودمو تو آغوش ارشام دیدم...بازوهایبزرگشودورم حلق کرده بود انگاری عروسککوچولوشوبه اغوشگرفته....از این امنیت اغوشش تو خلسه بودم...انگاری سنگینی نگاهمو حس کرد ..چون گفت:چقد نگاهم میکنی بسه دیگه بخواب کوچول
ترمه:من نگاهت نکردم...حالا دستاتو بازکن میخوام برم
ارشام:یه چن دیقه دیگه باش...میری دیگه
ترمه:زشته...بچه ها میان میبینن فکر بد میکنن
ارشام:بچه ها هر شب پیش هم نخوابن خوابشون نمیبره شما تو هپروتی...
ترمه:جدی؟؟
ارشام: ببند چشات
ترمه:فقط چند دیقه ها....
نمیدونم چیشد که تو اغوش ارشام با گرمای تنش دوباره خوابم گرفت.....
ارشام
اوخی کوچولو خوابید ...چقد ناز و بی آزار...دوسش داشتم...یه حس عجیب غریب ...من چم شده منی که به هیچ دختری نگاهم نمیکردم...حالا دلموباختم....باید بهش بگم من طاقت نمیارم بدون ترمه زندگی کنم....
جوجه ی من دوباره خوابش برد...به صورتش نگاه کردم...چشمام رو لباس ثابت موند...برای بار دوم لبامورولباش گذاشتم واروم بوسیدمش...ترمه چشاشو ارم باز کرد...اما بجای اینکه واکنش نشون بده بامن همراهی کرد...
romangram.com | @romangram_com