#جوجه_رنگی_من_پارت_145

ارشام:ترمه خانوم پیاده نمیشی؟؟

به خونه ی بزرگ و دو طبقه ی روبروم چشم دوختم...طبقه ی اول براترنم و ارتام بود و طبقه ی دومم برای من و ارشام...بخاطر اینکه خونه دوبلکس بود طبقه ی دوم ارتفاعش زیاد بود....

ترمه:بریم که زندگی مشترکمونو شروع کنیم.‌

ارشام:ای به قربونت..

ارتام:بااجازه داداش جون ما رفتیم...دیگه طاقت ندارم...

همه به حرفش خندیدیم و‌رفتیم سمت خونه هامون.....

درخونه ر‌و‌باز کردم و بایه عالمه شمع و گل سرخ مواجه شدم....رفتم سمت اتاق خواب...نور شمع فضای اتاق و رمانتیک تر کرده بود....

ترمه:ارشام

ارشام:جونم

ترمه:بیا کمکم کن لباسمو‌دربیارم

ارشام:ای به چشم....

بعد از دراوردن لباسم رفتیم و یه دوش گرفتیم....بعدش ارشام موهامو خشک کرد و بغلم کرد وروی تخت گذاشت...روم خیمه زد و با بوسه های بی امانش منو‌رگبار کرد....اونشب توی اغوش ارشام از دنیای دخترونگی خدافظی کردم و به زندگی مشترک خودمو ارشام تن دادم....

چقد شب عاشقونه و رمانتیکی بود....

زندگی روی خوبشو به ما نشون داد و سه سال بعد من صاحب یه پسر تپل موپل گوگولی شدم و‌ترنم نم یه سال بعداز من یعنی ۴سال بعد صاحب یه دختر ناز و مامان شد...‌‌..

................


romangram.com | @romangram_com