#جوجه_رنگی_من_پارت_137

ارشام:منم ...

بابها از هردری میگفتیم و میخندیدیم...ولی یچیزی اعصابمو خراب کرده بود...سمیر خیره شده بود به ترمه....عصبی شدم و رفتم تو اشپز خونه ارشام:ترکه یه لحظه میای؟؟

بعداز یه دیقه ترمه اومد...

ترمه:جانم؟؟چیزی شده؟تکیشو داد به دیوار اشپز خونه...رفتم جلوتر..فاصله ی یک قدمیش...

ارشام:نر خر زل زده بود بهت

نزدیک تر شدم...

ترمه

ازاین حرف ارشام تعجب کردم ولی تموم وجودم گر گرفت و‌لذت برد..

ترمه:منم متوجه شدم..زیر نگاهش عصبی میشم

ارشام:دیگه نمیذارم عصبی شی

داشتم به کلماتش فکر میکردم که داغی لباشو رو‌لبام حس کردم‌...من دوسش داشتم مطمئنم...چه چیزی بهتر از این‌همراهیش کردم‌‌‌.....نمیدونم چقد گذشته بود که باصدای جیغ ترانه بخودمون اومدیم....وقتی برگشتم دیدم همه ی بچه ها جمعن و خیره و‌با نیش باز به ما نگاه میکنن..

ترانه:ای شیطونا

ارتام:جون داداشمو

باربد:دست مریزاد..

سولماز:عجب حرکتی


romangram.com | @romangram_com