#جوجه_رنگی_من_پارت_138

ترنم:کار خوبی کردید ...نیشاتونو ببندید...مگه‌چیکار کردن

ارشام منو بین حصار دستاش قفل کرد و‌گفت:زنمه....مشکلیه؟؟؟

شک حرفش شدم،یعنی ممکنه...؟؟؟نه احمق نشو ترمه

باعشق با ارشام نگاه کردم

ترمه:اگه شما مشکل دارید چشاتونو‌بگیرید...

خندیدن و بعد منو ترنم همرو‌بیرون‌کردیم تا میز و بچینم...بعد از نیم ساعت بچه ها رو صدا کردیم تا بیان براشام...

همه بادیدن میز تعجب کرد ن ..من کنار ارشام نشسته بودم

ارشام:چقد خوشمزه شده ترمه....دستت طلا

ترمه:نوشه جونت ...

بعد از شام باکمک هم میز و‌جمع کردیم و رفتی‌ زیر الاچیقی که تو حیاط باغ بود...

من کنار‌ارشام بودم دستشو حلقه کرد دور تنم...مات حرکاتش بودم...ارتام‌و‌ترنم و‌که دیگه هیچ نگو...اصن قابل توصیف نیست....اینقدگفتیم‌وخندیدیم که حد نداشت...

ساعتدور و برای ۲بامداد بود که بچه ها عزم رفتن کردن و باخدافظی کردن ماهم برگشتیم داخل ویلا

رفتم خیلی سریع لباسمو با یه تیشرت و‌شلوار عوض کردم موهامو‌باز کردم...بخاطر بافت حالت فر دار گرفته بود...ارایشمو پاک کردم و برگشتم‌که برم‌روتخت...دیدم ارشام داره خیره نگاهم میکنه‌....

ترمه:ارشام!؟؟

ارشام:جونم؟؟


romangram.com | @romangram_com