#جوجه_رنگی_من_پارت_136

ارشام:اماده شده خوبم اماده شده،،خانومی تو آشپز خونس

نیش ارتام و ترنم شل شد و تازه فهمیدن که سوتی ای دادم...من هنوز از حسم مطمئن نیستم پس بیخودی هیچکشو نباید امیدوارکنم...

ترنم رفت اشپز خونه‌‌...امشب نه منو‌ارتام ست پوشیدیم نه ترنم و ترمه‌...چون خواستیم بتونن تشخیصمون بدن

بعداز یه ربع که همه یه جاجمع بودیم صدای زنگ بلندشد رفتیم ودر وباز کردم و همگی دم در ایستادیم تا استقبال کنیم ازشون..من و ترمه یجا...ارتام و ترنم و یجا...بچه ها یکی یکی اومدن تو...

باربد:سلام....سلام

ارشام:بیا تو لوس نشو...

یکی یکی اومدن داخل و در وبستم...البته یه پسر اضافه بود‌

بچه ها که انگاری تازه ترنم و ارتام و دیده باشن باهمدیگه گفتن

-:نه؟؟؟؟شما ۴تایین؟؟؟چقد شبیه هم

ارتام:بله چهارتاییم ،،چشاتون دراد بسه خودمو زنم تموم شدیم....

همه زدیم زیر خنده...

بچه ها رو به سمت کاناپه هدایت کردیم و ترمه رفت اتاق و نشون بده تا لباساشون عوض کنن.

ارشام:باربد جان معرفی نمیکنی!!؟اشاره کردم به پسره

باربد:ایشون سمیر پسرخالمه

سمیر:خوشبختم


romangram.com | @romangram_com