#جوجه_رنگی_من_پارت_135

ترنم:من مطمئنم ترمه ارشام و دوست داره‌...ولی خودش خبر نداره‌‌‌

من واقعا ارشام و دوستدارم؟؟نمیدونم...

دیگه صداشون نیومد...بالاتر رفتم که دیدم بله...اقا ارتام تا حلق لبای خواهرمو‌بکار گرفته....

بدون سر وصدا رفتم تو اتاق اونا اینقدی مشغول هم بودن که متوجهم نشدن..‌ارتام واقعا ترنم و دوست داشت

حوله برداشتم ورفتم تو‌حمام...بعداز یه ربع حولم وبرداشتم و رفتم تو اتاق...هیچکس بالا نبود...رفتم بیرون ترنم و صدا کنم که احساس کردم سرم داره گیج میره...داشتم میخوردم زمین که دستای قوی ای منو‌محکم‌گرفت....مطمئن بودم ارشامه...دستای داغش بدن خیسمو‌بغل کرد و‌گذاشت رو تخت و خیره بهم نگاه کرد.منم نگاهش کردم....بعدش بلند شد و رفت...من تازه موقعیتمو درک‌کردم...وای خدا ببین ارتام منو باچه لباسی دیده پاک‌ابروم رفت جلوش..نیم وجب حوله دور تنم بود...در اتاق و بستم و سریع خودمو خشک کردم...موهای بلندمو فرق کردم و‌بافت تیغ ماهی کردم و انداختم دورم،یه ساپورته مشکی بایه پیراهن حریر که تا زانوم بود پوشیدم رنگشم‌قرمز بود،استیناشم حریر قرمز بود...یه خط چشم کشیده پشت پلکم کشیدم و مژه هامو ریمل کردم،،چشمام خیلی خوشگل شد...یه رژ قرمزم به لبای خوشگلم‌زدم...یه شال حریر قرمز مشکی رو‌سرم انداختم و‌سندل قرمزامو پام کردم ساعت ۸بود....رفتم‌پایین...

آرشام

ساعت ۸بود آماده‌منتظر اومدن مهمونا بود...ارتام و‌ترنم‌رفتن‌‌هله هوله‌بخرن،ترمه هم‌که این‌روزا تموم‌ذهنمو‌گرفته...وقتی تواون حالت دیدمش‌ماتش شدم....یکی نیس بگه دیوونه اخه بااوضع از اتاقت چرا بیرون اومدی..توفکر بودم که صدای پاشنه کفش روپله ها منو‌افکارم کشید بیرون...ترمس...ناخوداگاه و خیلی سریع سرم به سمت پله ها چرخید....ازدیدنش جا خوردم...هیچوقت ترمه رو‌باارایش ندیده بودم...چقد خوشگلتر شده...

آرشام:سلام خانومی..

ترمه:سلام ارشام..خوشتیپ شدی..

ارشام:تو بیشتر.

من یه تیشرت. بادمجونی جذب و شلوار توسی پوشیده بودم...ترمه رفت تو آشپز خونه و بعد ازچند دقیقه ارتام وترنم هم اومدن...

ترنم:سلام سلام ما اومدیم

ارتام:اهل منزل ما اومدیما

ارشام:چه خبرتونه؟؟؟خب اومدین که اومدین..

ترنم :ترمه اماده نشده؟؟


romangram.com | @romangram_com